Chat Box LAB2LAB


ShoutMix chat widget

دوستان لطفا در پایان هر داستان نظرات خودشونا ارسال کنند. با تشکر

Popular Posts

Thursday, May 20, 2010

دکتر و مامانم

ساعت نه شب بود و من باید میرفتم دنبال مادرم تا ببرمش خونه خالم که قرار بود نصفه شب از مکه بیاد. همه اونجا جمع بودند و چون مادرم تا اون موقع باید تو مطب دکتر می موند من باید با ماشین پدرم میرفتم دنبالش. دکتری که مامانم براش کار میکرد از دوستای قدیمی عموم بود و مادرم تو مطبش هم منشی بود و هم دستیارش. حدوداً نیم ساعت زودتر رسیدم و ماشین رو پارک کردم. اول خواستم تو ماشین منتظر بشم ولی ترجیح دادم برم بالا و تو مطب بشینم. به هر حال تابستون بود و هوا گرم بود و کولر ماشین کار نمیکرد. وقتی رسیدم به دم در مطب دیدم که در بسته است. یه کمی تعجب کردم. چون همیشه در اون مطب باز بود یا حداقل نیمه باز بود. آروم در رو باز کردم و رفتم تو. کسی تو سالن نبود. رفتم جلوتر و خواستم مامانمو صدا کنم که صدای دکتر رو از تواتاق شنیدم که داشت میگفت "مطمئنی که زودتر از نه نمیاد؟" بعدش صدای مامانمو شنیدم که میگفت "آره. تازه تو این ترافیک شایدم دیرتر برسه". فهمیدم که دارن راجع به من صحبت میکنن. لای در مطب دکتر نیمه باز بود. جوری که منو نبینن رفتم نزدیک تر و شروع کردم به دید زدن. قلبم داشت تند و تند میزد. مامانم پشت به در بود و دکتر پشت میزش نشسته بود. اول خواستم بیام بیرون ولی کنجکاوی اجازه نداد. مامانمو دیدم که مانتو و روسریش رو درآورد و نگاهی به دکتر انداخت و رفت کنارش. از هیجان داشتم سکته میکردم. میفهمیدم که چه اتفاقی قراره بیافته ولی نمیتونستم باور کنم. مامانم روی پای دکتر خم شد و از روی شلوار شروع کرد به ناز کردن کیر دکتر. دکتر هم لباس سفیدش رو آروم درآورد و یه کمی با موهای مامانم بازی کرد. بعدش دیدم که مامانم زیپ شلوار دکتر رو کشید پایین و کیر دکتر رو درآورد. باورم نمیشد که مامانم مثل جنده های توی فیلم سوپر از این کارا بکنه ولی وقتی دیدم که کیر دکتر رفت تو دهن مادرم باورم شد و خودم هم راست کرده بودم. مامانم با مهارت تمام برای دکتر ساک میزد. زبونش رو روی نوک کیر دکتر بازی میداد و بعد تا ته میکرد تو دهنش و یه کم عقب جلو میکرد و بعدش دوباره درش میاورد و همون کار رو تکرار میکرد. بعد از یکی دو دقیقه مامانم پاشد و شلوارش رو از پاش درآورد و همزمان با اون دکتر هم پیراهن و شلوارش رو درآورد و با زیر پیراهن و شورت که از لاش کیر راست شدش بیرون بود ایستاد جلو مامانم و آروم بلوز مامانمو از تنش درآورد. حالا هردوشون نیمه لخت بودن. برای اولین بار هیکل گوشتی و تپل مامانمو داشتم میدیدم و حسابی حشری شده بودم. دکتر آروم پستونای مامانمو از توی کرست قرمزش درآورد و شروع کرد به مکیدن و خوردنشون. مامانم از زاویه ای که من می دیدم نیمرخ به من بود و سرشو آورده بود عقب و چشماشو بسته بود و داشت لذت می برد. دکتر حسابی با ولع از هردوتا پستون مامانم میخورد و مامانم آه میکشید و زیر لب چیزایی میگفت که نمیشنیدم. بعد از این کار دکتر شورتش رو کاملاً از پاش درآورد و مامانمو برگردوند روی میز خودش. حالا هردوشون پشت به من بودند. دکتر جلوی کون مامانم زانو زد و شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن کون مامانم و گاهی هم میگفت "جون. چه کونی. جون" بعدش شورت قرمز مامانمو از پاش درآورد و لای پاش رو یه کمی باز کرد و سرش رو برد لای پای مامانم. نمی دیدم داره چه کاری میکنه ولی از آه و اوه مامانم حدس زدم که داره حسابی کسش رو میخوره. همزمان با این کار دستاشو برده بود جلو و پستونای مامانمو فشار میداد. حسابی که آه و ناله مامانمو درآورد(بعداً فهمیدم اون جیغای بلند آخری که مامانم کشید به خاطر این بود که داره ارضا میشه) بلند شد و همونطوری که مامانم پشت بهش رو میز دولا شده بود کیرش رو گذاشت دم کسش و با یه کمی اینور و اونور کردن کرد تو کس مامانم. یه کمی اولش آروم بود ولی یواش یواش سرعت تلمبه زدنش بیشتر شد و صدای آه و اوه مامانم هم بیشتر شد. حسابی که از پشت مامانمو کرد کیرشو از تو کس مامانم درآورد و مامانمو برگردوند و یه لب ازش گرفت و بعدش رفت و روی تخت مریض که گوشه ی دیوار و رو به زاویه ی دید من بود دراز کشید. مامانمم که درسش رو خوب بلد بود رفت و آروم خودش رو کشید روی دکتر و کسش رو روی کیر دکتر تنظیم کرد و آروم آروم کردش تو. باورم نمیشد که دارم صورت مامانمو در حال کس دادن می بینم. همینطور رو کیر دکتر بالا پایین میشد و جیغ و داد میکرد. دیدن پستوناش که در اون حالت بالا و پایین می رفتن حسابی حشریم کرده بود. بعد از یه مدت دکتر مامانمو کشید کنار خودش و از بغل شروع کرد به کردن مامانم. می شنیدم که داره به مامانم میگه "جون. جون. بهم بگو داری چیکار میکنی؟" و همینطور تلمبه میزد. یکی دو بار این سوال رو پرسید و مامانمم گفت: "دارم کس میدم." بعد دکتر فشار تلمبه زدنش رو بیشتر کرد و گفت " به کی داری کس میدی؟" و مامانمم در جواب گفت"به تو. به دکتر خودم". آره. مامانم داشت به دکترش کس میداد. بعد از یه مدت کوتاه دکتر کیرش رو درآورد و مامانمو برگردوند و گفت "کونتو بده بالا که میخوام حال کنم". مامانم پشتشو کرد به دکتر و سرش رو برد پایین و کونش رو تا اونجایی که میتونست داد بالا. حالا همه چیز در اختیار دکتر بود. دکتر دستشو کرد تو دهن مامانمو حسابی چرخوند تا خیس خیس بشه و بعدش انگشتاشو گذاشت دم کون مامانم. خوب نمی دیدم که انگشتاشو کرد تو کونش یا نه. ولی دیدم که کیرشو رو گذاشت دم کون مامانمو آروم آروم کرد تو. از همه عجیب تر این بود که مامانم صداش هم درنیومد. نمیدونم واسه این بود که داشت تحمل میکرد یا اینکه کلا مادر کونده ای داشتم و خودم نمیدونستم. خلاصه دکتر فشارش رو به کون مامانم بیشتر و بیشتر کرد و یواش یواش صدای مامانم در اومد. "جون. میخوام جرت بدم. میخوام کونتو پاره کنم" اینارو دکتر می گفت و مامانمم داد میزد و معلوم بود که هم درد می کشه و هم داره حال میکنه. بعد از یه مدت کوتاه دکتر کیرش رو درآورد و مامانمو برگردوند و کیرش رو آورد جلوی صورت مامانمو گفت "دارم میام". مامانمم کیر دکتر رو گرفت و کرد تو دهنش و درآورد و بعدش شروع کرد رو به صورت خودش براش جلق زدن. اول یه ذره آب ریخت رو چشم های مامانم. بعدش دیدم که مامانم دهنش رو باز کرد و کیر دکتر رو آورد نزدیک دهنش. حالا فوران آب بود که میرفت تو دهن مامانم و رو صورتش میپاشید و دکتر که آهی از سر لذت میکشید و مامانم حرکت جلق زدنش رو آروم تر و آروم تر کرد و بعدش هم کیر دکتر رو گذاشت تو دهنش و با سر و صورتی که از آب منی پر شده بود شروع کرد به مکیدن کیر دکتر. دیگه نباید اونجا میموندم. آروم اومدم از اونجا بیرون و خودم رسوندم به ماشین. ساعتو نگاه کردم و دیدم پنج دقیقه به نه است. به تمام اون صحنه ها داشتم فکر میکردم. به اینکه از کس دادن مامانم به دکتر چند وقت میگذره و خلاصه تو فکر کس و کون مامانم بودم که دیدم خود مامانم از در ساختمون اومد بیرون و اومد طرف من. گیج و منگ بودم و چیزی رو که دیده بودم نمیتونستم باور کنم ولی واقعیت داشت و بدتر از اون این هم واقعیت داشت که حالا منم دوست داشتم مامانمو بکنم ولی چطوری آخه؟

خاله شادی



این داستان رو دوست عزیزمون سعید فرستاده
من سعید هستم و 27 سالمه خاطره ای که میخام براتون بگم مربوط میشه به 3 سال پیش. خالم می خواست از کانادا بیاد و من برای اینکه تنها نباشه اومدم تهران استقبالش. خالم اسمش شادیه و حدود 8-47 سالشه. از فرودگاه به هتل رفتیم تا فرداش به شهرستان پرواز کنیم. تو هتل خالم گفت که می خواد یه دوش بگیره تا خستگیش در بیاد و رفت حمامو من هم رو تخت دراز کشیدم تا کارش تموم بشه. خالم حمومش تموم شد و اومد بیرون. فقط حوله رو دورش پیچیده بود و چیزی تنش نبود. وقتی که خواست لباسشو عوض کنه من خواستم از اتاق برم بیرون اما اون گفت: سعید جون تو هم مثل پسر من هستی. پس لزومی نداره که بری بیرون. من هم موندم خالم جلو چشمای من خودشو خشک کرد. بعد هم حوله رو انداخت کنار. وای ی ی ی ی من که تا اون موقع بی خیال بودم با دیدن اون بدن تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن. آب تو دهنم خشکیده بود. چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم. یه هیکل تمیز سبزه که حتی یه چروک پیری روش نبود. یه کس بی مو و یه کون قلنبه که کیره مرده رو شق می کرد. همین جوری زل زده بودم به خالم اونم اصلا به روم نمی آورد. دیگه کم کم کیرمو از رو لباس میمالیدم. آخرش دلمو به دریا زدم و به خالم گفتم: شادی جون بزنم به تخته خوب موندی. اصلا تکون نخوردی. اونم یه لبخند زد و گفت: بچه چش هیز، قابل تورو نداره. دیگه داشتم دیوونه میشدم اما این حرفشو به حساب شوخی گذاشتم و به روی خودم نیاوردم ولی نمی شد بد جور شق کرده بودم و دلم میخواست هر جور شده خالمو بکنم. خالم فقط یه لباس خواب رو شورت و سوتینش پوشید و اومد رو تخت پهلوی من دراز کشید ازم پرسید: سعید جون چیکار میکنی؟ دوست دختر داری یا نه؟ منم گفتم: نه بابا دوست دختر کیلو چنده؟ تازه کی میاد با من دوست شه!!!!. (البته داشتم خودمو لوس میکردم.) خالم گفت: نه نباید اینطوری باشه. اگه تو الان کانادا بودی دخترا برات سرو دست میشکوندن. گفتم : فعلا که ما سر نخواستنمون دعواس. خالم گفت: یعنی تو تا حالا با هیچ دختری عشق بازی نکردی؟ با تعجب پرسیدم :چی؟ گفت یعنی تا حالا با هیچ دختری حال نکردی؟! منم با خجالت گفتم نه. پرسید: تو حتی دختر لخت هم ندیدی. من که هم حشری بودم هم از خالم خجالت میکشیدم گفتم نه. اما اون ول کن نبود. بعد از اینکه کلی اصرار کرد گفتم فقط یه بار دزدکی طوری که مامان بابا نفهمن یه فیلم سکسی دیدم. گفت :پس میدونی چی به چیه. منم سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم. به من نزدیک شد دستشو گذاشت زیر چونم. سرمو بلند کرد و لبمو بوسید. لباش داغ داغ بود. بازم بوسید. من خودمو عقب کشیدم. با اینکه خیلی دلم میخواست اما خجالت می کشیدم. ازم پرسید چطور بود؟ خوشت اومد؟ من بازم هیچی نگفتم. اینبار منو کشید طرف خودش و محکم لبمو بوسید. من هم دیگه مقاومت نکردم. اون لبای منو میمکید و من هیچ کاری نمیکردم. گفت: عزیز دل خاله اینجوری خوب نیس. خوشم نمیاد. تو هم همون کارایی که تو فیلم دیدی انجام بده. منم آروم شروع کردم به بوسیدن لباش. یه کم که همو بوسیدیم منو خوابوند و خودشم رو من دراز کشید. همین جور که همو می بوسیدیم از رو لباس کسشو میمالید به کیرم. تی شرت منو درآورد و سینمو میبوسید و نوک سینمو گاز میزد و می لیسید. منم که خجالتم ریخته بود سینه هاشو چنگ میزدم. خالم همین جور که سینمو میبوسید رفت پایین و گرمکن ورزشی که پام بود رو درآورد. شورتمو کشید پایین و با دست آروم جوری که من داشتم میمردم سر کیرمو ناز میکرد. گفت: چه پسر خوشگلی داری. میزاری ببوسمش؟ منم با تکون دادن سرم قبول کردم. اول یه بوس خوشگل از سر کیرم کرد. بعد سر کیرمو کرد تو دهنش. کیرمو تا ته تو دهنش می کرد بعد با مکیدن دوباره در میاورد. خیلی خوشم اومده بود. 5 دقیقه ای همین کارو کرد. بعد بلند شد لباس خواب و لباس زیرش رو درآورد و اومد رو سینه من نشست. جوری که کسش جلو دهنم بود. گفت: حالا نوبت توئه که دختر منو ببوسی. من که از کس خوری خوشم نمیومد با اکراه و اصرار خالم قبول کردم و یه ذره با زبون کسشو مالوندم. بعد یه کم هم چوچولشو مکیدم. بلند شدم به خالم گفتم میزاری کستو بکنم؟ گفت: از خدامه عزیزم. هر کاری میخوای بکن. لازم نیست از من اجازه بگیری. شادی جون رو به پشت خوابوندم کیرمو دم سوراخش گداشتم و فشار دادم. کیرم الان توی یه سوراخ خیس گرم و با حال بود. آروم عقب جلو میکردم. شروع کردم به تند تند تلمبه زدن. خالم آه و ناله میکرد و همش قربون صدقه کیرم میرفت. پاشو بلند کردم رو شونم گذاشتم و باز تلمبه زدم. خیلی بهمون خوش میگذشت. کیرمو در آوردم. خالمو رو شکم خوابوندم از پشت لای پاشو باز کردم و دوباره کردم تو کسش و تلمبه زدم. دستام رو سینه هاش بود و داشتم چنگ میزدم. دیدم خالم تند تند خودشو تکون داد و رو تخت افتا د. اون ارضاء شده بود اما من بازم میخواستم و هی تلمبه میزدم. با صدای گرفته ازم پرسید: میخوای بدونی تو کونم چه خبره؟ منم گفتم آره. اونم گفت: پس حالا کونمو پاره کن. کیرمو از کسش در آوردم بردم جلو دهنش. یه کم که برام ساک زد همون جور که رو شکم خوابیده بود کمرشو بالا آوردم و کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش و محکم کردم تو. خالم بد جوری دردش اومده بود. پاهای منو چنگ میزد و ناله میکرد. من هم که حشرم بالا زده بود مدام تلمبه میزدم. حس کردم داره آبم میاد. به خالم گفتم. اونم زود پا شد کیرمو گذاشت لای پستوناش. آبم با فشار پاشید به صورت خالم. وقتی که تموم شد سر کیرمو کرد تو دهنش و مکید. خیلی حال میداد. خالم رو پشت افتاد. منم رو سینش دراز کشیدم. دم گوشم آروم گفت: خوشت اومد؟ دوست دختر خوبی بودم؟ منم گفتم آره شادی جون. مرسی. از او موقع به بعد منو خالم هر چند وقت یه بار با هم سکس داریم و از این کار لذت میبریم

دختر خوشگل


از وقتی موهاشو به قول خودش های لایت کرده بود خیلی سکسی تر از قبل شده بود. هر بار که می دیدمش حسابی حالی به حالی میشدم..... دخترم 17 سالش بود و حسابی داشت تبدیل به یه دختر مامانی و خوشگل میشد و دل من بیچاره رو هر روز بیشتر از قبل می برد. چند بار سعی کردم وقتی میره حموم ، برم و از لای در یه جوری بدن سفید و خوشگلش رو ببینم. یکی دو بار هم تونستم کون سفید و خوشگلش رو ببینم و درآرزوی به دست آوردن همچین کون تمیزی بسوزم و بسازم. یه روز بنا به دلایلی زود تر از سر کار اومدم خونه. زنم مسافرت بود و می دونستم که شهلا دخترم تنهاست و شاید بتونم دوباره حموم رفتنش یا خوابیدنش رو ببینم. از ذوق داشتم میمردم. اون شب قرار بود یکی از دوستام هم بیاد خونمون تا یه مشروبی با هم بخوریم و دور از چشم زنامون یه ذره مردونه دور هم باشیم. وقتی رسیدم خونه یه صداهایی از تو اتاق شهلا میومد... آروم رفتم به سمت اتاقش و دیدم حدسم درسته... دختر گلم با دوست پسرش آرش تو اتاق هستن و مشغول ور رفتن همدیگه اند. خوشبختانه لای در باز بود و میتونستم آروم خودمو نزدیک تر ببرم تا ببینم چه خبره. وای خدای من. باورم نمیشد. بدون هیچ مشکلی می تونستم دخترم رو ببینم که لخت لخت داره با دوست پسرش حال میکنه. می دیدم که آرش شلوارشو تا زیر زانونش آورده پایین و کیر کوچولوش آویزونه و دخترم هم لخت جلوش بود و داشتن از هم لب میگرفتن. شاید بهتر بود میرفتم تو و از کارشون جلوگیری میکردم ولی میدونستم که بالاخره یه دختر و پسر تو این سن همدیگرو دستمالی میکنن و بد هم نیست که یه کمی با هم حال کنن. منم اینجوری میتونم با دیدن کس و کون دخترم حال کنم و سوژه خودمو برای امشب پیدا کنم. شهلا هم بهم قول داده بود که بکارتشو از دست نده و آبروی خونواده رو نبره و من مطمئن بودم که سکس اون دو تا از حد دو تا لب و یه کمی ور رفتن بیشتر نیست. خلاصه. بعد از اینکه از هم لبشونو گرفتن شهلا جلوی آرش زانو زد و کیرشو گرفت تو دستش و شروع کرد مالوندن. اولش برام جالب بود که می دیدم دخترم به کیر کسی دست بزنه ولی وقتی دیدم کیر آرش بزرگ تر شد و شهلا اونو گذاشت تو دهنش. حسابی جا خوردم. شهلا خوب ساک میزد و آرش همینطور از روی لذت آه و ناله میکردم و سر خودش رو تکون میداد. بعد از یه مدت کوتاه شهلا بلند شد و رفت رو تخت درازکشید و من حالا می تونستم خوب خوب کسش رو ببینم که تمیز تمیز بود و یه دونه مو هم نداشت. معلوم بود پسره از اوناییه که از کس بی مو خوششون میاد. جوونا همه شون مثل همدیگه ن. آرش هم شلوار و تی شرتش رو درآورد و رفت رو تخت درازکشید کنار شهلا و شروع کرد لب گرفتن و با پستونای کوچولوی دخترم ور رفتن که دیدم حسابی داره حال میکنه. بعد از یه مدت دستشو آروم آروم برد پایین سمت کس شهلا و شروع کرد با کسش بازی کردن. شهلا هم لای پاشو باز کرد و من تونستم محصول کیر خودم و کس ژیلا – مامانش- رو ببینم که عجب تمیز و خوشگل بود و آماده پذیرایی از کیر. ولی مشکلی وجود داشت به نام پرده بکارت که مانعش میشد. کس شهلا ناز و کوچیک و تازه بود و من احتمال میدادم که حسابی باید تنگ باشه. به داماد آینده م حسودیم میشد که میتونست از همچین کسی استفاده کنه. آرش همینطور با چوچوله شهلا ور میرفت و شهلا رو حشری و حشری تر میکرد تا اینکه با داد و بیداد شهلا فهمیدم که ارضا شده. برام جالب بود که آرش، شهلا رو به ارگاسم رسوند اماخودش هیچی. ولی تعجبم زیاد طول نکشید وقتی دیدم آرش بلند شد و شهلا رو هم بلند کرد و رفت پشتش. شهلا رو به من بود و میتونستم قیافه معصومانه ش رو ببینم که داشت برای کون دادن اماده میشد. با دیدن آرش که کیرشو خیلی راحت گذاشت تو کون شهلا با خودم فکر کردم مطمئناً اولین بار نیست وگرنه شهلا داد و بیدادی راه مینداخت که نگو. خودم وقتی ژیلا رو از کون کردم تا سه روز نمیتونست بشینه!!!!! ولی آرش حسابی داشت تلمبه میزد و جالب تر این بود که شهلا هم داشت حال میکرد و اینو تو صورت قشنگش میتونستم ببینم که با هر ضربه کیر آرش حسابی حال میکرد. بعد آرش کیرشو درآورد و شهلا رو دوباره خوابوند رو تخت و رفت روش و کیرشو گذاشت دم کس دخترم و تازه اینجا بود که من فهمیدم کیر آرش داره میره تو کس دخترم و قبل از اون هم جای دیگه ای نبوده جز همون کس تنگ و خوشگل و ناز شهلا که حسابی از این کیر گنده و سفت داشت پذیرایی میکرد. از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم. دختر 17 ساله من داره کس میده؟ یعنی چی؟ پس قبل از اینکه من بفهمم کس داده بود و بکارتش رو هم از دست داده بوده؟ هم عصبانی بودم و هم خوشحال. چون نقشه ای به ذهنم رسیده بود که می تونستم باهاش منم از داخل شدن به اون کس مامانی کیرمو بهره مند بشم. هر چی بیشتر به زوایای نقشه فکر میکردم ضربه های آرش محکم تر میشد تا اینکه دیدم که کیرشو درآورد و شروع کرد به جق زدن و شهلا هم صورتشو نزدیک کرد و آب کیر آرش رو صورت دخترم ریخت. آروم از اونجا خودمو کشوندم بیرون و از خونه رفتم بیرون. یه ذره قاطی کرده بودم و باید حسابی به همه چیز فکر میکردم. امشب قراره فرزاد بیاد خونمون(همون دوستم!) اونم از اون کس کنای اساسی بود و اولش هم قرار بود که یه برنامه کس کردن راه بندازیم که جور نشد و اون حسابی از این قضیه پکر بود. حالا میتونست شب بیاد خونه ما و با هم ترتیب شهلا رو بدیم. درسته که شهلا دخترمه ولی وقتی پای این پیش بیاد که بخوام کاری بکنم، میکنم و اونم باید به خاطر اینکه منو بابت این قضیه آبروی خونوادگی گول زده تنبیه بشه و چه تنبیهی بهتر از کس دادن به دو تا کیر باحال؟ یه کم دیر تر برگشتم خونه و به روی خودم نیاوردم که چی دیدم ولی خیلی سرد با شهلا برخورد کردم. شب که فرزاد اومد همه چیز آماده بود برای کس کردن ما!!!! شهلا از همه جا بی خبر بود و من و فرزاد چند لیوان عرق خورده بودیم و حسابی گرم گرم بودیم و من همینطور منتظر موقعیت مناسب بودم برای کردن کس دخترم. رفتم تو اتاقشو دیدم که پشت کامپیوتر نشسته و داره چت میکنه. خیلی عصبانی بهش گفتم "به جای این کارا یه کم به فکر درسات باش." گفت "درسامو خوندم." جواب دادم "آره بعد از ظهر دیدم چطوری داشتی درس میخوندی." حسابی دست پاچه شده بود و نمیدونست چی بگه.رفتم جلو تر و بهش گفتم "با آرش باهم درس میخوندین نه؟ چه درس خوبی بهت داد. نه. تو چه درس خوبی بهش دادی." و رو اون "دادی" حسابی تاکید کردم. شهلا گریه اش گرفته بود و سرشو انداخت پایین و گفت "بابا تو رو خدا. من کاری نمیکردم." عصبانی شده بودم. داد زدم "نه. کاری نمیکردی. فقط داشتی به دوست پسر مامانیت که چار روز دیگه ولت میکنه و میره سراغ یکی دیگه ، کس میدادی." شنیدن این کلمه ها اونقدر براش عجیب بود که صورتش سرخ شد و گریه ش رو قطع کرد. مونده بود چی بگه که من سرشو گرفتم و گذاشتم رو شلوارم نزدیک کیرم و بهش گفتم "باید تنبیه بشی. هرکاری بگم باید بکنی وگرنه میکشمت. آرش رو هم میکشم و همه هم میفهمن چه جنده ای بودی." اونم دوباره هق هقش دراومد و گفت "هرکاری بگی میکنم." آروم سرشو عقب بردم و زیپ شلوارمو باز کردم و شلوارمو کشیدم پایین. شورتمو درآوردم. می دیدم که داره با تعجب نگام میکنه. بهش گفتم "هر کاری با آرش کردی با من هم میکنی. منظورم اینه که هر کاری با کیر آرش کردی با کیر منم میکنی." خودشو کشید عقب و گفت "بابا. تو پدر منی." گفتم "مهم نیست. مهم اینه که میخوام بفهمی فرق این با اون چیه و منم باید بفهمم فرق کس تنگ تو با کس گشاد مامانت چیه." گفت "بابا تو رو خدا اینطوری حرف نزن." با تشر بهش گفتم "بخور کیرمو." و شهلا هم مجبور بود کیر منو بذاره تو دهنش. وقتی کیرمو گرفت تو دستاش سرمای عجیبی رو حس کردم. دستای شهلا حسابی یخ کرده بودن و معلوم بود هم ترسیده و هم آشفته ست ولی برام مهم نبود. وقتی کیرمو میخواست بذاره تو دهنش حس کردم کیرم داره بزرگ تر میشه و آماده برای ورود به اون دروازه بهشتی!!!! شهلا هم کیرمو تو دهنش نگه داشته بود و کاری نمیکرد. وقتی نگاه عصبانی منو دید شروع کرد به مکیدن کیرم و تکون دادن زبونش رو نوک کیرم که حسابی منو حالی به حالی کرد. منم سرشو گرفتم تو دستام و همراه با حرکاتش عقب و جلو میبردم و از این که دخترم داره برام ساک میزنه حسابی لذت میبردم. مامانش البته بهتر ساک میزنه و اونم به این خاطر که تو این چند سال حسابی یاد گرفته کیر رو چطور باید ساک زد. دستمو بردم سمت پستونای شهلا و شروع کردم به بازی کردن با نوک پستوناش. همین حرکت حسابی ریلکسش کرد. داشتم حسابی حال میکردم که صدای فرزاد منو به خودش آورد که میگفت "بابا کجایی؟ مهمونتو تنها میذاری میری؟" داد زدم "الان میام." و به شهلا گفتم "حالا پاشو لخت شو و با من بیا بیرون." گفت "نه. بابا. تو رو خدا رحم کن. خجالت میکشم." منم مهلت ندادم و یه سیلی خوابوندم تو گوشش و گفتم "وقتی پرده کست داشت میخورد باید خجالت میکشیدی جنده." بعد هم کاملاً لخت شدم و به زور پیرهن شهلا رو هم درآوردم و بهش گفتم "هر کاری که گفتم میکنی. فهمیدی؟" باز هم زد زیر گریه و منم رفتم جلوش و سرش رو محکم گرفتم تو دستم و گفتم "میای اونور و تا وقتی آبمونو تو کست حس نکردی از اونجا تکون نمیخوری. هم من و هم فرزاد. فهمیدی؟" چاره ای نداشت جز اطاعت کردن. وقتی هر دو لخت از اتاق اومدیم بیرون و رفتیم تو هال جایی که فرزاد نشسته بود و تلویزیون تماشا میکرد حسابی قلبم داشت میزد. میدونستم فرزاد اصلاً براش مهم نیست که کیو میکنه و اگر میتونست حتی زن بهترین دوستش رو که من باشم هم میکرد. (البته یه شک هایی برده بودم که نکنه بینشون رابطه ای باشه که بعداً اونا رو هم تعریف میکنم!). وقتی فرزاد منو شهلا رو باهم دید از تعجب وا رفت. من می دیدم که کیرش داره از پشت شلوارش به جنب جوش میفته و بزرگ و بزرگ تر میشه. به شهلا گفتم "برو باباجون. برو پیش عمو فرزاد بشین و بهش نشون بده چه ساک زن ماهری هستی!" شهلا با اکراه رفت پیش فرزاد که از خوشحالی داشت پر درمیاورد. فرزاد به من نگاهی انداخت و منم بهش اشاره کردم که همه چیز رو به راهه و میتونه ترتیبشو بده. وقتی شهلا پیش فرزاد نشست، فرزاد بلند شد و شلوارشو درآورد و کیرشو گرفت تو دستاش و برد جلو دهن شهلا و به زور کردش تو دهن دخترم. اونم شروع کرد به ساک زدن. صورت فرزاد رو میدیدم که حسابی نشون میداد داره حال میکنه. منم رفتم نزدیکشون و سر شهلا رو گرفتم و محکم فشار دادم جلو که کیر فرزاد رو تا ته تو دهنش جا بده. بعدش هم خودم نشستم جلوی کون خوشگلش و شروع کردم به لیسیدن کنارای کونش. بعدش هم لای پاهاشو باز کردم و اون کس خوشگلش که از پشت عین یه غنچه زده بود بیرون رو دیدم و هوش از سرم پرید. دستمو بردم و نزدیک و انگشتمو کشیدم رو چاک کسش. صدای ناله ش میومد. ولی عین جنده های فیلم سوپر داشت همچنان براش فرزاد ساک میزد. سرمو بردم نزدیک. چه بوی خوبی داشت کس دخترم! آروم زبونمو گذاشتم لای چاک کسش و شروع کردم به بالا پایین بردن.....چه مزه ای داشت کس دخترم! بعدش دیگه نتونستم طاقت بیارم....رفتم نشستم رو مبل و شهلا رو کشوندم طرف خودم....کیر فرزاد از تو دهنش دراومد.....نشوندمش رو کیرم و کسش رو جوری تنظیم کردم که قشنک سر کیر من باشه و آروم آروم کردمش تو.....از دادی که زد فهمیدم حسابی درد داشت....بهش گفتم "حالا کدوم بزرگ تره؟ها؟مال من یا مال اون جوجه؟" اونم همینطور داشت درد میکشید . من شروع کردم به بالا پایین بردنش.....ولی روش خوبی نبود...این بو که شهلا رو نشوندم رو خودم و از پشت شروع کردم به تلمبه زدن....فرزاد هم کیرشو دوباره کرد تو دهن شهلا......من همینطور کیرمو میکردم تو اون س تنگ دخترم و میاوردم بیرون و لذت میبردم.....بعد از یه مدت کوتاه حس کردم آبم داره میاد و برای همین کیرمو کشیدم بیرون....اومدم پیش فرزاد و بهش گفتم "حالا نوبت توئه....کس تنگی داره این شهلا خانوم ما!" اونم رفت رو مبل نشست و شهلا رو گذاشت رو خودش و کیرشو کرد تو کس تنگ دخترم......دیدن این منظره حسابی حشریم کرده بود ولیچون نمیخواستم زود ارضا بشم رفتم تو آشپزخونه و از تو یخچال نوشابه درآوردم و ریختم تو یه لیوان و بعدش هم یه ذره عرق ریختم توش و برگشتم و شروع کردم به خوردن لیوان و تماشا کردن دخترم که داشت به دوستم کس میدادچند دقیقه که گذشت رفتم نزدیک و بهش گفتم "تا حالا کون هم دادی؟" شهلا که داشت آه و ناله میکرد گفت "یه بار...ولی خیلی درد داشت" بهش گفتم "حالا بازم باید بدی و برام اصلاً مهم نیست که درد داره یا نه....باید تنبیه بشی" شهلا از ادامهء بالا پایین رفتنش دست برداشت و از رو کیر فرزاد بلند شد و گفت "بابا نه....تو رو خدا نه" گفتم "حرفشم نزن" و برش گردوندم همونجایی که بود....به فرزاد گفتم "بکن تو کسش و نگه دار تا منم از پشت بکنم تو کونش" داد و بیداد شهلا که "نه نه" میکرد رفت هوا....ولی ما تنها چیزی که نمیشنیدیم صدای شهلا بود......فرزاد شهلا رو نشوند رو کیرش و وقتی کیرش تا ته رفت تو کس شهلا اونو خم کرد رو خودش و سرشو گذاشت رو سینهء خودش و شروع کرد موهای طلایی شدهء ئخترم رو نوازش کردن و سعی کرد آرومش کنه.....همین خم شدن کافی بود که من بتونم کون دخترم رو که حالا جلوم باز شده بود ببینم و حسابی حشری بشم......تف زدم به کیرم و آروم گذاشتمش دم کون دخترم....تا اومد تکون بخوره فرزاد محکم چسبیدش و نذاشت حرکتی بکنه و من آروم آروم کیرمو فرستادم تو کون تنگ شهلا که بی نهایت عالی و باحال بود و وقتی کیرم تا دسته رفت تو کونش به فرزا علامت دادم با هم شروع کردیم به تلمبه زدن.....باید اقرار کنم که لذت بخش ترین سکس زندگیم بود...و جالب این بود که وقتی با هم کیرامونو میبردیم تو کون و کس شهلا تخمامون به هم ساییده میشد و همین خیلی لذت سکس رو بیشتر میکرد......حسابی که تلمبه زدیم حس کردم آبم داره میاد....برای همین باز کیرمو درآوردم و رفتم سراغ مشروب و فرزاد به کارش ادامه داد و بعد از چند دقیقه از صدای آه و اووه فرزاد فهمیدم که داره میاد و ضزبه های کیرش به کسدخترم محکم تر و محکم تر میشد و داد شهلا بیشتر از قبل میرفت هوا تا اینکه هردو آروم شدند.....منم کیرم تو دستم بود و داشتم میمالوندمش تا اینکه شهلا از رو کیر فرزاد بلند شد و آب کیر فرزاد رو میدیدم که از تو کسش داره میاد بیرون و میریزه رو زمین و یه مقدارش هم لای پای شهلاگیر کرده بود. رفتم سراغ شهلا و به پشت خوابوندمش رو زمین و کونشو دادم بالا و کیرمو کردم تو کونش......از پشت تنگ تر و باحال تر بود و من همینطور داشتم گر میگرفتم از این همه لذت و انقدر کیرمو محکم میکوبوندم تو کس دخترم که حس کردم داره از درد گریه میکنه و بعد از چند ثانیه دیدم که آبم داره میاد و به کارم ادامه دادم تا جایی که حس کردم دارم منفجر میشم.......اولین جهش آب کیرم به اندازه ای قوی بود که برگشتشو رو نوک کیرم حس کردم و همینطور به تلمبه زدن ادامه دادم تا همهء آبم رو تو کس دخترم خالی کردم...... بی حال افتادم رو مبل و لیوان مشروب رو گرفتم و به این فکر میکردم دوباره کی میتونم دخترمو تنبیه کنم

مامان و عمه



سلام اسم من سهیل و 16 سالمه. از وقتی که من یادمه بابام به خاطرشغلش خیلی کم خونه بود و همیشه ماموریت بود و من و مامانم تنها بودیم. مامانم لباسای سکسی میپوشید و همین باعث میشد که من خیلی دوست داشته باشم که بکنمش. ولی هیچ وقت به من و نه به مردای نامحرم پا نمیداد. اسم مامانم میترا و 42 سالشه. تابستون بود. عمم با پسرش عماد ازشهرستان اومده بودند خونمون. بابام هم ماموریت بود. اسم عمم شهره و40 سالشه و بر عکس مامانم خیلی مومنه. جوری که جلوی من هم روسری می پوشید ولی به خوشگلی تو فامیل معروف بود. عماد همسن من بود و روزها با هم بیرون میرفتیم و شب برمی گشتیم تا زنا راحت باشن. عماد بر عکس مامانش اهل حال بود و با هم درباره ی مامانامون حرف میزدیم. یا شورت وکرست مامانامون رو باهم عوض میکردیم و می پوشیدیم. آرزوی جفتمون کردن مامانامون بود. چند روز بود که من و عماد می رفتیم بیرون و شبها برمیگشتیم تا اینکه یک روز بعد از اینکه رفتیم بیرون ، ظهر موقع ناهار بود. خواستیم بریم چیزی بخوریم که دیدیم پول نداریم. به خاطر همین مجبور شدیم بریم خونه. وقتی به خونه رسیدیم در رو با کلید باز کردم. رفتیم تو خونه ولی خبری نبود. تعجب کردیم گفتیم شاید اونا رفتند بیرون. ولی صدایی از اتاق مامانم میومد. آروم رفتیم کنار اتاق. لای در یک کم باز بود. توی اتاق رو یواشکی نگاه کردیم که ببینیم چه خبره. صحنه ای دیدیم که جفتمون راست کردیم. اکرم خانوم زن همسایمون که همسن مامانم بود و با مامانم خیلی دوست بود هم اونجا بود. دیدیم که هر سه لخت توی اتاق هستن و مامانم و اکرم خانوم روی زمین نشستند. ولی عمم رو پاهاش ودستاشو با جوراب زنونه به تخت بستن و خودشون در حال لب گرفتن هستند. تعجب کردیم که چرا عمم رو بستند به تخت. ولی با فحش های عمم و حرفای اونا فهمیدیم که عمم رو به زور لخت کردند. اکرم خانوم خانم ومامانم بلند شدند و رفتند سراغ عمم. مامانم کس عمم رو لیس میزد و اکرم خانوم هم پستوناشو میخورد. سینه ی عمم فوق العاده بزرگ بود. تقریبا سه برابر پستون مامانم و اکرم خانوم با هر بار لیس زدن کسش آه بلندی میکشید و فحشی به اونا میداد ولی اونا توجهی نمیکردند بعد ازده دقیقه مامانم جاشو با اکرم خانوم عوض کرد و اکرم خانوم رفت سراغ کس عمم. چند دقیقه بعد عمم با آه بلندی که کشید ارضا شد و بیحال افتاد. اکرم خانوم و مامانم بلند شدند اومدند روی زمین خوابیدند. طوری که پاهاشون رو لای پای هم قرار دادند و کساشون رو به هم می مالوندند. بعد بلند شدند و بر عکس هم خوابیدند تا کس همدیگه رو بخورن. معلوم بود که اکرم خانوم خیلی محکم میخوره. چون مامانم داشت التماس میکرد ولش کنه. ولی اکرم خانوم به کارش ادامه می داد تا اینکه بعد از تکون شدیدی مامانم آبش خارج شد. ولی هنوز اکرم خانوم ارضا نشده بود و خودش کسشومی مالوند تا 5 دقیقه بعد ارضا شد. ما ترسیدیم که الان بیان بیرون و ببینند ما اینجاییم. سریع رفتیم پایین. تا رسیدیم پایین عماد سریع شلوارشو در آورد و آبشو ریخت بیرون. معلوم بود که داشت بالا جق میزد. ما بیرون رفتیم و شب اومدیم. ولی چیزی به روی خودمون نیاوردیم. عمم که قرار بود یک هفته دیگه هم بمونه فرداش وسایلشو جمع کرد و رفت. موقع رفتن با حالت عصبی به مامانم گفت خیلی خوش گذشت. مخصوصا دیروز. حتما جبران میکنم! من و عماد فهمیدیم که عمم به خاطر دیروز خیلی ناراحته. چون اون خیلی مومن بود و از این کارا نمی کرد. به خاطر همین یک هفته زودتر رفت. بعد از اون ماجرا عمم هر وقت تهران میاد خونه ی ما وقتی مامانم تنهاست نمیمونه. به همین دلیل دیگه من لخت عمم رو ندیدم. ولی هفته ای یک بار من مامانم رو با اکرم خانوم و دوستاش در حال این کار می بینم

من ومامانم وخاله میترا

سلام من آریا هستم و 20 سالمه. تنها بچه خانواده هستم. یه مامان خوشگلم دارم که 41 سالشه و یه خاله که3 سال از مامانم کوچیکتره. اسمش میتراس وبچه دارهم نمی شه. خاله میترا همه کاراشو با مامانم انجام میداد از خرید گرفته تا .... خاله میترا و مامانم خیلی با هم راحتن. مثلا بعضی وقتا می شنیدم که از سکس به هم صحبت میکنن که دیشب چه جوری سکس کردن یا دوست دارن چه جوری سکس کنن وازاین حرفا...... اینم بگم که خاله میترا هیکل سکسی داره بدن جا افتاده سینه های گوشتی (سایز85) کون قلمبه و پاهای تپل. خلاصه هر چیزی که برای حشری کردن یه مرد لازمه. ماجرایی رو که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به 2 سال پیش وهمش ازاونجایی شروع شد که من بعضی وقتا با مامانم میرفتم حموم. یعنی ازبچگی این جوری بوده و برام عادی بود. ولی مامان هنوزم فکر میکرد من همون آریا کوچولوم و جلوم لخت لخت میشد. راستش تو بچگی اصلا از این کار خوشم نمیومد ولی بزرگتر که شده بودم خوشمم اومده بود. من با مامان خیلی راحت شده بودم. هرسوالی که برام پیش میومد می پرسیدم. اونم جواب می داد. مثلا برام گفته بود که چه جوری به دنیا اومده بودم. یه بار بهش گفتم مامان چرا اینقدر سینه هات بزرگه؟ آخه واقعا بزرگ بود. تو فامیل تک بود، تو بزرگی وسکسی بودن. اینو از نگاه های بچه های فامیل تا مردای فامیل میشد فهمید.{سایز 95} خندید وگفت بزرگتر که شدی می فهمی. وقتی زیاد گیر دادم گفت: اینا دلخوشی باباته. فهمیدم که بابامم عاشقه سینه های مامانمه و فهمیدم چرا بعضی وقتا موقع خواب مامان به بابا می گفت شیر نمی خوای؟ همیشه به بهونه ی شستن تن و بدن مامان میتونستم به سینه هاش وکل بدنش دست بزنم وهمیشه وقتی دست به کونش میزدم خودشو می داد عقب. فکرکنم از کون خیلی تحریک میشد. مامانم هیچی نمی گفت ولی وقتی زیاده روی می کردم میگفت دیگه داری شیطونی می کنیا! چون دودولم گنده میشد واونم می فهمید ولی اینا باعث نمی شد که دیگه با مامان نیام حموم. می گفت: عیبی نداره عادی میشه. تو این سن همه همین جورین (ندید بدید) بهم چیزی نمی گفت فقط می خندید. یه باربهش گفتم چرا میخندی؟ گفت آخه با این سنت چیزی از بابات کم نداری. نمی دونم همسن بابات بشی چی ازآب در می یای. خدا به داد زنت برسه. بعد منو محکم تو بغلش گرفت. طوری که کیرم رفت لای پاش وسینه هاشو فشار میداد تو صورتم وهمش قربون صدقم میرفت. اولین باری هم که آبم اومد جلوی مامانم بود. آخه همیشه مامانم موهای کیرمو برام میزد و منم برای مامانم این کارو میکردم. یعنی موهای کسشو براش میزدم مامانم خودش این جوری می خواست. از این کار لذت می برد. پاهاشو باز می کرد منم با یه دست کسشو صابونی می کردم و با اون دستم براش می زدم. می فهمیدم که از این کار من لذت می بره ولی به روش نمیاورد که من پر رو نشم. منم از قصدهمش دست چپمو می مالیدم رو کسش اونم چشماشو می بست و حال می کرد. یه بارکه داشت موهای کیرمو میزد دستش رو حسابی صابونی کرد. کیرمو گرفت وشروع کرد به زدن. ولی اینقدر کیرمو اینور اونور کرد تا آبم ریخت تو دستش. من نمی دونستم چی شده. از مامان پرسیدم. اونم گفت هیچی عزیزم دیگه مرد شدی. بعد کیرمو(آخه دیگه مرد شده بودم) گرفت و بوسید. بعد از اون روز رومون بیشتر به هم باز شد چون دیگه همش باهام شوخی می کرد و با کیرم ور میرفت یا کونشو میمالید به کیرم. جوری که مثلا اتفاقی بوده. وقتیم که خیلی حشری می شدم میگفت راحت باش. اگه می خوای جق بزن. می گفت کسمو نگاه کن جق بزن. خودتو خالی کن. ولی من چون عاشق سینه هاش بودم همیشه یه دستم روی سینه هاش بود و جق می زدم. یه دفه ازش خاستم که اون برام جق بزنه. با التماس قبول کرد. کنارم رو زانو نشست طوری که سرش سمت کیرم بود وکونش طرف من. شروع کرد برام جق زدن. خیلی آروم و حرفه ای این کارو میکرد. منم با کونش بازی میکردم تا آبم اومد. بهترین جق عمرم بود. ولی نمی دونم چرا ازم نمی خواست که باهاش سکس کنم. منم که روم نمی شد. فکر کنم همه این چیزا رو برای خاله میترا هم تعریف کرده بود و گفته بود که چه کیر مردونه دارم. چون متوجه شده بودم که خالم یه جور دیگه نگاهم می کنه و حتی رفتارشم با من عوض شده بود. دیگه خودشو انقد جلوی من جمع وجور نمی کرد. برعکس راحت ترم شده بود. مثلا باهم شوخی میکردیم جلوم خم میشد تا سینه هاش معلوم بشه یا می نشست روی پام و... یه روز خاله میترا و مامان رفته بودن خرید. منم تازه از فوتبال اومده بودم و ولو شده بودم رو کاناپه. حولمو برداشتم برم حموم که مامان وخاله اومدن. من گفتم: میرم یه دوش بگیرم. مامانمم گفت: منم خیلی عرق کردم باید یه دوش بگیرم. برو منم میام. گفتم: باشه. خواستم برم که خاله میترا گفت: منم میام! من خیلی جا خوردم. مامانمم گفت لازم نکرده. تو صبر می کنی بعد از ما میری. خاله هم راضی شد. منم رفتم ولی تو دلم همش به مامان بد و بیراه می گفتم که جلوی خاله میترا رو گرفت. رفتم تو حموم. زیر دوش بودم که یه دفعه مامان اومد تو. مثل همیشه لخت لخت. همین جوری که داشت میومد جلو سینه هاش تکون می خورد. منم که مثل همیشه فوری شق کردم. مامان خندش گرفت. گفت: حالا صبر کن برسم بعد. اومد زیر دوش کنار من. منم بغلش کردم وبوسیدمش. با لحنی بیحال گفت: برو اونور توام. دارم از گرما می میرم. نچسب به من. منو میگی! کلی ضدحال خورده بودم. کیرم داشت دیگه می خوابید که یه دفعه دیدم خاله میترا با شورت و کرست مشکی که سفیدی بدنشو جذابتر می کرد اومد تو. فکر کنم مامان از بس هول بود در رو کامل نبسته بود. من که تا حالا خالمو اونجوری ندیده بودم کلی کف کردم و دوباره کیرم مثل سنگ شد. مامانم دیگه صداش دراومد: مگه نگفتم صبر کن بعد ما؟ چرا اومدی؟ خاله میترا گفت: آخه منم گرمم بود. داشتم می مردم. ولی معلوم بود که داره دروغ میگه چون همش نگاهش به کیر من بود. منم که یادم رفته بود لخت لخت با کیر شق شده جلو خالم وایسادم. فقط داشتم خالمو با شورت و کرست دید میزدم. خلاصه خاله میتراهم خودشو جا کرد. مامانم دیگه چیزی نگفت. خاله میترا تا اومد کنار من بهم گفت: این چیه دیگه شیطون؟ داشتین چی کار می کردین؟ مامان گفت: خفه شو میترا! این عادتشه. همیشه همین جوریه تو حموم. خاله میتراهم خندید و گفت: چه عادت خوبی. خوش به حالت. مامانمم خندش گرفت ولی من ققط تو نخ سینه ها و خط کس خاله بودم. خاله همش به بهونه های الکی خودشو می مالید به من و به کیرم دست میزد. منم اولش خجالت می کشیدم ولی خوشم میومد. مامان گفت: میترا بچه ی منو اذیت نکن. خاله هم گفت: کاریش ندارم که توام. من که دیگه داشتم میمردم از شق درد. وقتی خالم دید دارم بد جوری نگاش میکنم به شوخی گفت: می خوای اینارم در بیارم راحت باشی؟ منم با پررویی گفتم: اگه این کارو بکنی که خیلی خوب میشه. اونم ازخدا خواسته پشتشو کرد به من گفت: بازش کن. گفتم: چیو؟ خالم گفت بند کرستو دیگه. مگه نمی خوای ببینی؟ وای من عاشق این کار بودم. هر وقت تو فیلم سوپر این صحنه رو میدیدم 100 میزدم عقب و دوباره می دیدم. بعد خالم برگشت و گفت: بیا ببین چطوره. منم گفتم: عالی. ولی چون می خواستم نشون بدم که چقد مامانمو دوست دارم گفتم: هرچی که باشه به مامانم که نمی رسه. با این حرفم خالم شاکی شد ولی مامانم کلی حال کرد. منو بغل کرد و سینه هاشو فشار داد تو صورتم. می دونست من عاشق این حرکتم وهمش قربون صدقم میرفت. خاله میترا که دید اینجوریه خواست برگه برنده رو کنه. دیدم خم شد و شورتشو در آورد. وای دیگه نمی شد رو این کون حرف زد. واقعا حرف نداشت. بعدشم همش خودشو از پشت می مالید به من. منم دیگه نتونستم تحمل کنم و از پشت چسبوندم بهش و سینه هاشو گرفتم. خاله میترا هم یه آه کشید. معلوم بود اونم خیلی حشریه. همش کونشو می داد طرف من.... منم که دیگه پر رو شده بودم وحشری. اصلا یادم نبود مامانم داره منو نگاه می کنه. آخه صداش در نمیومد. بعد خالم خوابید کف حموم و گفت بیا بخواب رو من. منم یه نگاه به مامانم کردم. ( یعنی اجازه) اونم با لبخند گفت برو پسرم. اینم خالته. غریبه که نیست. عیبی نداره. منم رفتم. خالم ازم خواست که سینه هاشو بخورم. منم مثل قحطی زده ها می خوردم تا اونجا که می تونستم سینه هاشو میکردم تو دهنم. خالم داشت آخ و اوخ می کرد و همش میگفت بخور... فشارش بده.... نوکشوگازبگیر... بعد کیرمو با دستش گذاشت دم کسش و گفت بکن تو. ولی لازم به گفتن اون نبود. چون قبل از این که حرفش تموم بشه من کیرمو تا جایی که می تونستم کردم تو. وای چه کسی! اولین بار بود مزه ی کس کردن رو می چشیدم.... هیچی نمی فهمیدم. فقط وحشیانه تلمبه میزدم. خالمم می گفت محکم تر... تندتر... بکن بکن. منی که همیشه تا دستم به کیرم می خورد می خواست آبم بیاد نمی دونم چی شده بود اصلا انگار نه انگار. انقدر محکم تلمبه میزدم که خالم گفت: بلند شو کمرم درد گرفت. وقتی بلند شدم دیدم مامانم داره با خودش ور میره و سرو صداش حمومو برداشته. خاله میترا بلند شد و دستاشو گذاشت رو دیوار و خم شد گفت: زود باش دیگه شروع کن مردم. از اینکه یه زن 38 ساله داشت به من 18 ساله کس ندیده التماس میکرد حال میکردم. بعد دوباره کیرمو با یه تف جانانه کردم تو کسش. حالا دیگه من سرپا بودم و راحت تر می تونستم تلمبه بزنم. خالم همچنان جیغ میزد که انگار داره پاره میشه. هم من تلمبه می زدم هم اون خودشو به طرف من هول می داد. بعد دستای مامانم رو روی پشتم حس کردم. فکر کنم اون دیگه ارضا شده بود و اومده بود پیش ما. تو همین حال و هوا بودم که احساس کردم که یه چیزی مثل سیل می خواد از کیرم بزنه بیرون. دیگه فرصت نشد به خالم بگم. یه آه بلند کشیدم و تمام آبمو ریختم تو کس خاله میترا. اونم بدترازمن صداش دراومد. انگارداشت ازلذت می مرد. داد میزد: وای سوختم... چقد داغه... آتیشم زدی... بریز همشو. بریز تو کسم. منم همه ی آبمو خالی کردم. مامانمم از پشت منو بغل کرده بود. خودشو می مالید به من. بعد خاله میترا برگشت و کیرمو کرد تو دهنش و تا قطره آخرشم خورد. بعد مامان گفت: بسه دیگه..... پاشین بریم. الان منصور(بابامه) میاد. مارواینجوری ببینه اصلا خوب نیست. بعدشم همگی یه دوش گرفتیم و رفتیم بیرون. خاله میترا به مامانم می گفت: من اگه همچین پسری داشتم دیگه شوهرلازم نداشتم. من که تا یک هفته تو کما بودم که چی به من گذشته. خیلی حال کرده بودم.بعدازاون جریان مامان همش به من می گفت: دیگه این کارو با خاله میترا نکن. یه وقت آبرو ریزی میشه. به خاله میتراهم میگفت که با آریا کاری نداشته باش ولی خاله میترا دست بردار نبود. فکر کنم خیلی بهش حال داده بود. همش باهام از سکس حرف میزد و باهام شوخی میکرد. یه بار یادمه وقتی ما خونشون بودیم توی آشپزخونه گیر داد که باید کیرتو ببینم و می گفت واقعا باید به بابات احسنت گفت. بیبین چی ساخته! حالا دیگه بعد از سکس با خاله اونم جلو مامان رابطم با مامان نزدیکتر و سکسی تر شده. یعنی خودش فهمیده بود که چه چیزی همیشه در کنارش بوده ولی استفاده نکرده. یه جورایی به خاله میترا حسودی میکرد ولی روش نمی شد بگه. شایدم می ترسید. نمی دونم. ولی بالاخره با مامان جونم سکس کردم که اونو بعدا براتون میگم. خوش باشید

شیطنتهای من واسه حشری کردن یه دکتر

خيلى وقت بود واسه يه كارى ميرفتم دندون پزشكى هر از چند وقت يه بار بايد ميرفتم پيش اين دكترِ. طرف خيلى سر و گوشش ميجنبيد و سعى ميكرد هر جور شده ما رو بلند كُنه ولى من بهش پا نميدادم يعنى نه پسش ميزدم نه پا ميدادم. آخرين بار حتى غير از اينكه حين معاينه كلى دستماليم كرد. يک بارم لبم و بوسيد ولى من پسش زدم. هيجوقت محلش نميذاشتم و هميشه پسش ميزدم .البته قبلاً هم اين كار و كرده بود يه چند باري ولى خوب همش بعدش بد خلقي و اينا در آورده بودم سرش. خلاصه حسابى واسم راست كرده بود طرف .از پيشش كه برگشتم هوس كردم يكم سر به سرش بذارم .واسش sms دادم “ اين دفعه لبت برعکس خودت خيلى شيرين بود “پشتش از شدت كف بهم زنگ زد… جوابش و ندادم. خيلى از اين بازي خوشم اومد. هوس كردم بيشتر سر كارش بذارم و باهاش بازى كنم. چند دقيقه بعد باز بهم زنگ زد البته خوب معلومه كه شمارم رو از تو پروندم درآورده بود و چند باري دفعات قبل واسه ادامه درمان و اينا با موبيلم تماس داشت. بعد از كلى قربون صدقه رفتنم بهم گفت لبت خيلى خيلي خوشمزه بودا… جواب دادم حالا من حالم بد شد و يه چيزى گفتم …گفت… يعنى جدى حالت بد شد با يه بوسه …گفتم آررررره… خيليييييي… البته… و سكوت كردم .گفتش… البته چى خوشگلم .گفتم… مممممم البته فقط واسه اون بوسه كه نبود. گفت… پس واسه چى بود جواب دادم… اون همه دستمالىكه تو كردى ميخواستى حالم بد نشه؟؟؟ خنديد و گفت بابا چه دستمالي اي… حالا حين درمان گاهى دستم اگه بهت بخوره ميشه دستمالي؟ با يه ناز و عشوه خاصي گفتم …درمان؟ چه درمانى… كم مونده بود منو بکني بابا. يه كم سكوت كرد، كف كرده بود بدبخت، انتظارشو نداشت .بعدش با يه صدايى لرزون گفت اى منحرف …خنديديم! گفتش نميخواي بازم بياي پيشم؟ جواب دادم دكتر تويى تو بايد بگى كي لازمه بيايم. جواب داد بابا فعلاً كه اين تويي که بايد منو درمان كنى. خنديديم و گفتم ok پس با منشيت هماهنگ ميكنم. اونم گفت باشه هر چى تو بگى. و يكم حرفهايى عادي و بعدشم خدافظى. چند روز بعد واسه اينكه برم پيشش اول از منشيش وقت گرفتم گفت چهارشنبه ساعت 9 شب بيا. به خودم گفتم به بهانه تعويض ساعت بهش زنگ ميزنم تا حشريش كنم. بهش زنگ زدم جواب نداد. يه ساعاتى بعد داشتم رانندگى ميكردم كه خودش زنگ زد. با عشوه بهش گفتم نبينم ديگه جوابمو ندى. گفت ببخشيد تنها نبودم… نميشد عزيزم. گفتم وااااااا مگه ميخواستى چى كار كنى. اونم گفت با يه خانم خوشگلى مثل تو بايد تنهايى حرف زد. گفتم eeeee ؟ تورو خدا .!!!!حالا جدي جدي نظرت راجع به من چيه؟ جواب داد خودت كه ديدي… اونقده خوشگلى كه از همون روز اول كه اومدى نتونستم جلو خودمو بگيرم. گفتمش دكتر… تو همه رو اينقده دستمالي ميكنى؟ اونم گفت نه بابا همه كه قد تو خوشگل نيستن. البته خبرشو داشتم كه با بيشتر بيماراي ترگل پرگلش اين كارا رو ميکرد تقريباً منم واسه همين ميخواستم حالشو بگيرم. بحث رو عوض کردم و بهش گفتم ساعت 9 شب بهم وقت دادن… نميشه صبح بيايم؟ گفت نه بابا صبح خيلي شلوغه. گفتم پس لااقل ? بيايم كه تا ? تموم شم.. ديره به خدا. گفت باشه ? بيا. گفتم الكى ميگى از ? ميام اونجا معطلم ميكنى.. اگه معطل بشم ناراحت ميشم حالتو ميگيرما. گفت چه بداخلاق… وقتى ميگم ? مطمئن باش بيخود نميگم. گفتم اى بدجنس نكنه جور كردى خلوت بشه ها؟ نکنه خبريه؟ گفت آااااااره عزيزم… خيلي باهات کار دارم. با عشوه سؤال کردم مگه ميخواي چيکار کني که ميخواي خلوت باشه؟؟؟ اونم جواب داد ميخوام جيگرتو بخورم خانوم بلا …صدامو خمار کردم و گفتم بدجنس… با ماشينما… نميگى حالم بد شه چپ كنم؟ گفت نه عزيزم… حالا تو بيا… خودم حالتو بد ميکنم. جواب دادم يجورى ميگى آدم ميترسه… نكنه ميخواى همونجا بکنيش …!!!ساكت شد… بازم كف كرده بود. منم گفتم نخير اصلاً از اين حرفها نيس… به شرطى ميام كه اذيتم نكنى ها. اونم جواب داد چقده تو منحرفى… ميخوام درمانت كنم فقط. جواب دادم آره جون خودت …ok همون ? ميام. بعدشم خدافظى كرد. حسابى كف كرده بود از صداش معلوم بود. روز موعود رسيد تصميم گرفتم حسابى بچزونمش و حسابى حشريش كنم تا لب چشمه ببرم و تشنه برش گردونم با خودم گفتم تا آخرين حد ميبرمش… حسابى بهش حال ميدم از شق درد بميره ولى نميذارم کاري بكنه… تو مطب که کاري ازش بر نمياد آخ كه چقدر اذيت كردن اين مرداي حشرى حال ميده خيلى… خوشم مياد ديوووووووووونش ميكنم موهامو كه مش زده بودم و چند نخ چند نخ جدا جدا كردم و کليپس زدم ميدونستم خيلى باهاش خوشگل ميشم خصوصاً وقتى از زير مقنعه بيرونه. من تو آرايش كردن خيلى واردم اينكارو هم جورى ميكنم كه يه شاخه كمرنگ و يه شاخه پر رنگ بشه نميدونم ميفهمين چى ميگم يا نه ولى خيلى توپپپپپپه .يه دامن خش خشي هم پام كردم كه اگه بخواد پامو دستمالي کنه حسابى حشرى بشه باهاش يه مانتوي تنگ، اندامى و کوتاه هم پوشيدم كه حسابى بهم مى اومد با يه صندل سفيد توپ كه پاهامو حسابى خوشگل ميكرد پاهام كه خودش هميشه عين هلوم (کسم) تميز و خوشگله و نيازى نبود آمادش كنم. آخه من پاهاي واقعاً زيبايى دارم. تا آخرين حدى هم كه ميتونستم آرايش كردم …رفتم جلوي آينه… wow وحشتناک خوشگل شده بودم. با شوهرم و پسر کوچولوم كه ? سالشه و يكم هم ناخوش بود رفتيم دكتر تيپم اونقد خفن شده بود که منشيش كه دختر بود با نيگاش داشت منو ميخورد چه برسه به بقيه مريض ها سر ساعت ? اومد بيرون معلوم بود اومده منو ببينه و صدام کنه. نگام كرد… نگاش روم موند… چشاش كاملاً گرد شده بود …منم با يه نگاه پر از نياز …به صورتى كه هيچ كس ديگه اى متوجه نشه آروم با چشام سلامش كردم. كف كرده بود… منشيش پرسيد خانم… (منو ميگفت) رو بگم بيان تو؟ با كلى مكث گفت نه دندوناي ايشون خيلى كار دارن… بقيه وضعشون چجوريه .گفت دوتا مريض ديگه هستن كه …حرفشو قطع كرد و گفت ok اول اونا رو بفرست مريض ديگه اي هم قبول نكن .رو كرد به شوهرمو گفت …شرمنده آقاي… دندوناي خانم شما خيلى كار داره. اگه اجازه بدين كه بقيه بيخود معطل نشن ممنون ميشم شوهرم هم گفت خواهش ميكنم طوري نيست دستامو گذاشتم رو قلبم، گوشه ي لبمو گزيدم و با عشوه نگاش كردم …يعنى اى بدجنس… دارم ميترسم .يه لبخندِ موزيانه زد و رفت تو .يه احساس خاصي داشتم… با اينكه هوا نسبتاً گرم بود يكم ميلرزيدم. معطل شدن تو اتاق انتظار يجوري قلقلکم كرده بود. مريض ها همه كه ويزيت شدن و رفتن منشيش رو به من كرد و گفت :شما بفرمايين خانم …خودش هم باهام اومد تو .منم مقنعمو كشيدم عقب تا موهام بيشتر پيدا شه و رفتم تو …مطب دو تا يونيت توى دو تا اتاق بغل هم داشت منو راهنمايي كرد اتاق دوم كه اگه در اصلي هم باز ميشد چيزى پيدا نبود. يه حسى بهم گفت عمديه اينكار …تنم مور مور شد. با ناز گفتم نههههههه…تو رو خدا …اينجا نهههههههه.. من از اينجا خوشم نمياد …دكتر كه داشتديوونه ميشد و با نگاش داشت ميخورد منو گفت …چيه خانوم… اينجا كه بهتره …با عشوه گفتم نه… من خوشم نمياد از اينجا… خيلى گرمه به خدا … با ناراحتى به منشيش گفت بيارينشون رو همين يونيت …بعد از اينكه رو يونيت خوابيدم آروم در گوشم گفت خداييش لبت خيلى خوشمزه بودا. منظورش همون sms بود .منم آروم جواب دادم حالا من يه چيزى گفتم تو جدى نگير. منشيه هم يه سرى كارايه اوليه رو انجام داد و رفت بيرون. در رو هم پشت سرش بست. وقتى خوابيدم رو يونيت سرم بالا بود نميتونست درست تو دهنو ببينه. سرمو بالا گرفت گفت پشت موهاي خوشگلتو باز كن سرت خم شه عقب .آخه من موهام خيلى خيلي بلنده جمعش كرده بودم پشت سرم. من گفتم اينجورى بهتره موهام خراب ميشه. ميخواستم توجهشو به موهاي جلوم جلب كنم. نيگاش كرد و گفت جلوش خيلى خوشگل شده ولى من موى پشت بسته دوست ندارم. منم جواب دادم منم دوست ندارم اين خوشگلى به هم بخوره پس بى خيال. اونم يه جوووون گفت و بعد در مورد دندونو اينا حرف زد و معاينشونو شروع كرد. بعد اومد كه لبمو ببوسه. آروم پسش زدم و بهش گفتم از حالا گير نده… كارتو بكن …اونم گفت خوب ميخوام كارمو بكنم ديگه… و به كارش ادامه داد. ولى داشت حين كارش يه جورايي نازم ميكرد .با دستاش هى صورتمو نوازش ميكرد و اينا يکم که گذشت گفت :جدي جدى سرتو يكم بالا بگير .تا سرمو بالا كردم يه بوس كوچيک محكم از لبم گرفت و به كارش ادامه داد. بعد از يه كم سكوت در حين كار يه دفعه گفت اى منحرف… منم با يه حسه خاص جواب دادم منحرفش كردى. گفت اگه به منه كه خودشو هم ميكنم. wowwww تنم لرزيد… چه زود رفت سراغ اصل مطلب… منم جواب دادم. تو رو خدااااااا!!! ميايى امتحان كنيم؟

خواهر حشري من

سلام : اسم من مهدي است . من الان 18 سالمه داستاني كه مي خام براتون بگم ماله 2 سال پيشه يعني زماني كه من 16 ساله بودم . اون موقع خواهرم مهسا 13 سالش بود . دوم راهنمايي بود .و منم دوم دبيرستان بودم . . مامانم و بابام هر دو سر كار مي رفتند . ساعت 7 صبح ميرفتند تا 5 بعد از ظهر . . يه روز كه قرار بود خواهرم بعد از مدرسه با دوستش بره بيرون من وقتي ديدم خونه خاليه به دوست دخترم كه همسايمون بود و اسمش الهام بود زنگ زدم و گفتم بيا خونمون اونم اومد . ما با هم سكس هم مي كرديم البته بيشتر جنبه مالوندن داشت و سكس واقعي نبود . خلاصه من و الهام لخت شده بوديم و تو بغل هم بوديم من با كس اون بازي مي كردم اونم با كير من . يه دفعه ديدم صداي در اومد توجه نكردم چون قرار نبود كسي بياد همينطور كه تو بغل هم بوديم يه دفعه نگام افتاد به يه طرف ديدم خواهرم داره نگاه مي كنه سريع دويديم لباسامونو پوشيديم . خواهرمم هي به ما فحش مي داد . بيچاره الهام داشت گريه مي كرد خواهرم مي گفت به باباتون ميگم پدرتونو در بياره كثافت ها . من الهامو فرستادم گفتم تو برو من درستش ميكنم . اومدم پيش خواهرم گفت چه غلطي مي كردين كثافت آشغال گفتم هيچي . گفت شب كه به بابا گفتم آبروتونو بردم اون موقع ميفهميد. من خيلي ميترسيدم چون مهسا قبلا هم مسايل ديگه ايي رو به مامان يا بابام گفته بود . گفتم مهسا يه وقت چيزي به كسي نگي ها بيچاره مي شيم . يه ذره فكر كرد گفت يه شرط داره گفتم هر چي باشه قبوله گفت بايد واسه من يه دوست پسر پيدا كني . گفتم اين چه حرفيه تو ميزني تو هنوز بچه ايي . ( البته خواهرم هيكل خوبي داشت و به دبيرستاني ها مي خورد ) گفت من نميدونم اگه اين كارو نكني به بابا مي گم همه دوستام دوست پسر دارن خوب منم مي خام ديگه گفتم باشه ولي منم هر وقت بخام دوستم الهامو ميارم خونه گفت باشه . خلاصه يه مدت گذ شت و من چند تا از پسرا رو به خواهرم نشون دادم ولي اون خوشش نيومد . از قضا يه خانواده ايي تازه اومده بودن آپارتمان ما كه يه پسر داشت كه يه سال از من كوچكتر بود و اسمش پويا بود .به خواهرم گفتم گفت خوبه و قرار شد اونو واسه خواهرم جور كنم . بعد از اينكه رابطه دوستي با پويا بر قرار كردم يه روز بهش گفتم پويا تو دوست دختر داري گفت نه گفتم مي خاي يه دونه داشته باشي گفت آره از خدامه گفتم مي خاي با خواهر من دوست بشي . اول تعجب كرد دوباره ازش پرسيدم گفت تو ناراحت نمي شي گفتم نه واسه چي گفت خوب آره دوست دارم راستشو بخاي از اون روزي كه اومديم چشمو گرفته . گفتم پس برو خونتون الان صداش مي كنم بياد اون رفت خونشون و منم رفتم خواهرمو صدا زدم كلي خوشحال شد و رفت خونه پويا . البته فقط اون روز بود كه خواهرم رفت خونه پويا و بقيه روزها پويا مي اومد خونه ما چون مادرش همش خونه بود .رفت و آمدهاي پويا به خونه ما هر روز داشت بيشتر ميشد طوري كه اوايل وقتي من نبودم قرار مي زاشتن ولي بعد از مدتي در حضور من با هم مي رفتن تو اتاق و حال مي كردن . . وضعيت خواهرم خيلي خراب شده بود يادمه يه بار كه با پويا تو اتاق بودن اومد و از من يه فيلم سوپر خواست منم بهش دادم و گفتم مهسا مواظب باش پردت .... كه گفت نگران نباش خودم با خودكار پارش كردم من كه داشتم شاخ در ميآوردم .البته اين قضايا ماله يه سال بعد بود يعني خواهرم آخراي سمو راهنمايي شده بود . از اون به بعد حتي جلوي پويا هم با من سكس مي كنه يه بار به من گفت تو هم بيا منو بكن كه گفتم نه راستشو بخاين من بيشتر از كس دادن خواهرم لذت ميبردم و سكس اونارو نگاه مي كردمو جق مي زدم . يه بار خواهرم جلوي پويا به من گفت تو چرا منو نمي كني . گفتم من بيشتر دوست دارم ببينم تو كس مي دي گفت جدي ميگي ؟ گفتم آره . بعد به پويا گفتم پويا تو مي توني چند نفرو پيدا كنيد كه با هم جلوي من خواهرمو بكنيد گفت آره . خواهرم گفت يعني سكس گروهي جلوي تو ؟ گفتم آره گفت جووووون چه حالي ميده . خلاصه پويا دو تا از دوستهاي كير كلفتشو پيدا كرد و يه روز خونه ما قرار گذاشت .البته چون مدرسه پويا يه جاي دور بود و دوستاشم از مدرسه اومده بودن مارو نميشناختن و تو محل هم تابلو نميشد . . مهسا كلي آرايش كرده بود و قرار شد لخت منتظر بشينه و منم با لباس كنار اون روي مبل نشسته بودم بعد از يه مدت پويا و دو تا از دوستاش اومدن و مهسا رفت در و باز كرد . يه كي از دوستاش گفت به به چه كسي . يه دست هم به پستونه خواهرم زد و اون يكي هم به كس خواهرم دست كشيد . من كه با همين دو تا صحنه شق كرده بودم رفتم و به اونا سلام دادم . .خلاصه سريع همه لخت شديم و اون سه تا افتادن رو خواهرم و من هم رو يه صندلي شروع كردم به نگاه كردن . همه جوره خواهرمو جر دادن .و از همه با حال ترش موقعي بود كه يكي كرده بود تو كسش و يكي تو كونش و يكي هم تو دهنش . من كه احساس كردم الان آبشون مي ياد گفتم بچه ها آبتونو نريزيد بيرون مي خام اونو بريزيد رو صورت خواهرم . هر چهار نفرمون وايساديم روبروي صورت خواهرم و جق زديم و آب كيرمون با سرعت مي پاشيد تو دهن و صورت خواهر جونم .
نظر يادتون نره . منتظر باشيد تا از كس دادن هاي مامانمم بگم