Chat Box LAB2LAB


ShoutMix chat widget

دوستان لطفا در پایان هر داستان نظرات خودشونا ارسال کنند. با تشکر

Popular Posts

Thursday, May 20, 2010

دختر خوشگل


از وقتی موهاشو به قول خودش های لایت کرده بود خیلی سکسی تر از قبل شده بود. هر بار که می دیدمش حسابی حالی به حالی میشدم..... دخترم 17 سالش بود و حسابی داشت تبدیل به یه دختر مامانی و خوشگل میشد و دل من بیچاره رو هر روز بیشتر از قبل می برد. چند بار سعی کردم وقتی میره حموم ، برم و از لای در یه جوری بدن سفید و خوشگلش رو ببینم. یکی دو بار هم تونستم کون سفید و خوشگلش رو ببینم و درآرزوی به دست آوردن همچین کون تمیزی بسوزم و بسازم. یه روز بنا به دلایلی زود تر از سر کار اومدم خونه. زنم مسافرت بود و می دونستم که شهلا دخترم تنهاست و شاید بتونم دوباره حموم رفتنش یا خوابیدنش رو ببینم. از ذوق داشتم میمردم. اون شب قرار بود یکی از دوستام هم بیاد خونمون تا یه مشروبی با هم بخوریم و دور از چشم زنامون یه ذره مردونه دور هم باشیم. وقتی رسیدم خونه یه صداهایی از تو اتاق شهلا میومد... آروم رفتم به سمت اتاقش و دیدم حدسم درسته... دختر گلم با دوست پسرش آرش تو اتاق هستن و مشغول ور رفتن همدیگه اند. خوشبختانه لای در باز بود و میتونستم آروم خودمو نزدیک تر ببرم تا ببینم چه خبره. وای خدای من. باورم نمیشد. بدون هیچ مشکلی می تونستم دخترم رو ببینم که لخت لخت داره با دوست پسرش حال میکنه. می دیدم که آرش شلوارشو تا زیر زانونش آورده پایین و کیر کوچولوش آویزونه و دخترم هم لخت جلوش بود و داشتن از هم لب میگرفتن. شاید بهتر بود میرفتم تو و از کارشون جلوگیری میکردم ولی میدونستم که بالاخره یه دختر و پسر تو این سن همدیگرو دستمالی میکنن و بد هم نیست که یه کمی با هم حال کنن. منم اینجوری میتونم با دیدن کس و کون دخترم حال کنم و سوژه خودمو برای امشب پیدا کنم. شهلا هم بهم قول داده بود که بکارتشو از دست نده و آبروی خونواده رو نبره و من مطمئن بودم که سکس اون دو تا از حد دو تا لب و یه کمی ور رفتن بیشتر نیست. خلاصه. بعد از اینکه از هم لبشونو گرفتن شهلا جلوی آرش زانو زد و کیرشو گرفت تو دستش و شروع کرد مالوندن. اولش برام جالب بود که می دیدم دخترم به کیر کسی دست بزنه ولی وقتی دیدم کیر آرش بزرگ تر شد و شهلا اونو گذاشت تو دهنش. حسابی جا خوردم. شهلا خوب ساک میزد و آرش همینطور از روی لذت آه و ناله میکردم و سر خودش رو تکون میداد. بعد از یه مدت کوتاه شهلا بلند شد و رفت رو تخت درازکشید و من حالا می تونستم خوب خوب کسش رو ببینم که تمیز تمیز بود و یه دونه مو هم نداشت. معلوم بود پسره از اوناییه که از کس بی مو خوششون میاد. جوونا همه شون مثل همدیگه ن. آرش هم شلوار و تی شرتش رو درآورد و رفت رو تخت درازکشید کنار شهلا و شروع کرد لب گرفتن و با پستونای کوچولوی دخترم ور رفتن که دیدم حسابی داره حال میکنه. بعد از یه مدت دستشو آروم آروم برد پایین سمت کس شهلا و شروع کرد با کسش بازی کردن. شهلا هم لای پاشو باز کرد و من تونستم محصول کیر خودم و کس ژیلا – مامانش- رو ببینم که عجب تمیز و خوشگل بود و آماده پذیرایی از کیر. ولی مشکلی وجود داشت به نام پرده بکارت که مانعش میشد. کس شهلا ناز و کوچیک و تازه بود و من احتمال میدادم که حسابی باید تنگ باشه. به داماد آینده م حسودیم میشد که میتونست از همچین کسی استفاده کنه. آرش همینطور با چوچوله شهلا ور میرفت و شهلا رو حشری و حشری تر میکرد تا اینکه با داد و بیداد شهلا فهمیدم که ارضا شده. برام جالب بود که آرش، شهلا رو به ارگاسم رسوند اماخودش هیچی. ولی تعجبم زیاد طول نکشید وقتی دیدم آرش بلند شد و شهلا رو هم بلند کرد و رفت پشتش. شهلا رو به من بود و میتونستم قیافه معصومانه ش رو ببینم که داشت برای کون دادن اماده میشد. با دیدن آرش که کیرشو خیلی راحت گذاشت تو کون شهلا با خودم فکر کردم مطمئناً اولین بار نیست وگرنه شهلا داد و بیدادی راه مینداخت که نگو. خودم وقتی ژیلا رو از کون کردم تا سه روز نمیتونست بشینه!!!!! ولی آرش حسابی داشت تلمبه میزد و جالب تر این بود که شهلا هم داشت حال میکرد و اینو تو صورت قشنگش میتونستم ببینم که با هر ضربه کیر آرش حسابی حال میکرد. بعد آرش کیرشو درآورد و شهلا رو دوباره خوابوند رو تخت و رفت روش و کیرشو گذاشت دم کس دخترم و تازه اینجا بود که من فهمیدم کیر آرش داره میره تو کس دخترم و قبل از اون هم جای دیگه ای نبوده جز همون کس تنگ و خوشگل و ناز شهلا که حسابی از این کیر گنده و سفت داشت پذیرایی میکرد. از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم. دختر 17 ساله من داره کس میده؟ یعنی چی؟ پس قبل از اینکه من بفهمم کس داده بود و بکارتش رو هم از دست داده بوده؟ هم عصبانی بودم و هم خوشحال. چون نقشه ای به ذهنم رسیده بود که می تونستم باهاش منم از داخل شدن به اون کس مامانی کیرمو بهره مند بشم. هر چی بیشتر به زوایای نقشه فکر میکردم ضربه های آرش محکم تر میشد تا اینکه دیدم که کیرشو درآورد و شروع کرد به جق زدن و شهلا هم صورتشو نزدیک کرد و آب کیر آرش رو صورت دخترم ریخت. آروم از اونجا خودمو کشوندم بیرون و از خونه رفتم بیرون. یه ذره قاطی کرده بودم و باید حسابی به همه چیز فکر میکردم. امشب قراره فرزاد بیاد خونمون(همون دوستم!) اونم از اون کس کنای اساسی بود و اولش هم قرار بود که یه برنامه کس کردن راه بندازیم که جور نشد و اون حسابی از این قضیه پکر بود. حالا میتونست شب بیاد خونه ما و با هم ترتیب شهلا رو بدیم. درسته که شهلا دخترمه ولی وقتی پای این پیش بیاد که بخوام کاری بکنم، میکنم و اونم باید به خاطر اینکه منو بابت این قضیه آبروی خونوادگی گول زده تنبیه بشه و چه تنبیهی بهتر از کس دادن به دو تا کیر باحال؟ یه کم دیر تر برگشتم خونه و به روی خودم نیاوردم که چی دیدم ولی خیلی سرد با شهلا برخورد کردم. شب که فرزاد اومد همه چیز آماده بود برای کس کردن ما!!!! شهلا از همه جا بی خبر بود و من و فرزاد چند لیوان عرق خورده بودیم و حسابی گرم گرم بودیم و من همینطور منتظر موقعیت مناسب بودم برای کردن کس دخترم. رفتم تو اتاقشو دیدم که پشت کامپیوتر نشسته و داره چت میکنه. خیلی عصبانی بهش گفتم "به جای این کارا یه کم به فکر درسات باش." گفت "درسامو خوندم." جواب دادم "آره بعد از ظهر دیدم چطوری داشتی درس میخوندی." حسابی دست پاچه شده بود و نمیدونست چی بگه.رفتم جلو تر و بهش گفتم "با آرش باهم درس میخوندین نه؟ چه درس خوبی بهت داد. نه. تو چه درس خوبی بهش دادی." و رو اون "دادی" حسابی تاکید کردم. شهلا گریه اش گرفته بود و سرشو انداخت پایین و گفت "بابا تو رو خدا. من کاری نمیکردم." عصبانی شده بودم. داد زدم "نه. کاری نمیکردی. فقط داشتی به دوست پسر مامانیت که چار روز دیگه ولت میکنه و میره سراغ یکی دیگه ، کس میدادی." شنیدن این کلمه ها اونقدر براش عجیب بود که صورتش سرخ شد و گریه ش رو قطع کرد. مونده بود چی بگه که من سرشو گرفتم و گذاشتم رو شلوارم نزدیک کیرم و بهش گفتم "باید تنبیه بشی. هرکاری بگم باید بکنی وگرنه میکشمت. آرش رو هم میکشم و همه هم میفهمن چه جنده ای بودی." اونم دوباره هق هقش دراومد و گفت "هرکاری بگی میکنم." آروم سرشو عقب بردم و زیپ شلوارمو باز کردم و شلوارمو کشیدم پایین. شورتمو درآوردم. می دیدم که داره با تعجب نگام میکنه. بهش گفتم "هر کاری با آرش کردی با من هم میکنی. منظورم اینه که هر کاری با کیر آرش کردی با کیر منم میکنی." خودشو کشید عقب و گفت "بابا. تو پدر منی." گفتم "مهم نیست. مهم اینه که میخوام بفهمی فرق این با اون چیه و منم باید بفهمم فرق کس تنگ تو با کس گشاد مامانت چیه." گفت "بابا تو رو خدا اینطوری حرف نزن." با تشر بهش گفتم "بخور کیرمو." و شهلا هم مجبور بود کیر منو بذاره تو دهنش. وقتی کیرمو گرفت تو دستاش سرمای عجیبی رو حس کردم. دستای شهلا حسابی یخ کرده بودن و معلوم بود هم ترسیده و هم آشفته ست ولی برام مهم نبود. وقتی کیرمو میخواست بذاره تو دهنش حس کردم کیرم داره بزرگ تر میشه و آماده برای ورود به اون دروازه بهشتی!!!! شهلا هم کیرمو تو دهنش نگه داشته بود و کاری نمیکرد. وقتی نگاه عصبانی منو دید شروع کرد به مکیدن کیرم و تکون دادن زبونش رو نوک کیرم که حسابی منو حالی به حالی کرد. منم سرشو گرفتم تو دستام و همراه با حرکاتش عقب و جلو میبردم و از این که دخترم داره برام ساک میزنه حسابی لذت میبردم. مامانش البته بهتر ساک میزنه و اونم به این خاطر که تو این چند سال حسابی یاد گرفته کیر رو چطور باید ساک زد. دستمو بردم سمت پستونای شهلا و شروع کردم به بازی کردن با نوک پستوناش. همین حرکت حسابی ریلکسش کرد. داشتم حسابی حال میکردم که صدای فرزاد منو به خودش آورد که میگفت "بابا کجایی؟ مهمونتو تنها میذاری میری؟" داد زدم "الان میام." و به شهلا گفتم "حالا پاشو لخت شو و با من بیا بیرون." گفت "نه. بابا. تو رو خدا رحم کن. خجالت میکشم." منم مهلت ندادم و یه سیلی خوابوندم تو گوشش و گفتم "وقتی پرده کست داشت میخورد باید خجالت میکشیدی جنده." بعد هم کاملاً لخت شدم و به زور پیرهن شهلا رو هم درآوردم و بهش گفتم "هر کاری که گفتم میکنی. فهمیدی؟" باز هم زد زیر گریه و منم رفتم جلوش و سرش رو محکم گرفتم تو دستم و گفتم "میای اونور و تا وقتی آبمونو تو کست حس نکردی از اونجا تکون نمیخوری. هم من و هم فرزاد. فهمیدی؟" چاره ای نداشت جز اطاعت کردن. وقتی هر دو لخت از اتاق اومدیم بیرون و رفتیم تو هال جایی که فرزاد نشسته بود و تلویزیون تماشا میکرد حسابی قلبم داشت میزد. میدونستم فرزاد اصلاً براش مهم نیست که کیو میکنه و اگر میتونست حتی زن بهترین دوستش رو که من باشم هم میکرد. (البته یه شک هایی برده بودم که نکنه بینشون رابطه ای باشه که بعداً اونا رو هم تعریف میکنم!). وقتی فرزاد منو شهلا رو باهم دید از تعجب وا رفت. من می دیدم که کیرش داره از پشت شلوارش به جنب جوش میفته و بزرگ و بزرگ تر میشه. به شهلا گفتم "برو باباجون. برو پیش عمو فرزاد بشین و بهش نشون بده چه ساک زن ماهری هستی!" شهلا با اکراه رفت پیش فرزاد که از خوشحالی داشت پر درمیاورد. فرزاد به من نگاهی انداخت و منم بهش اشاره کردم که همه چیز رو به راهه و میتونه ترتیبشو بده. وقتی شهلا پیش فرزاد نشست، فرزاد بلند شد و شلوارشو درآورد و کیرشو گرفت تو دستاش و برد جلو دهن شهلا و به زور کردش تو دهن دخترم. اونم شروع کرد به ساک زدن. صورت فرزاد رو میدیدم که حسابی نشون میداد داره حال میکنه. منم رفتم نزدیکشون و سر شهلا رو گرفتم و محکم فشار دادم جلو که کیر فرزاد رو تا ته تو دهنش جا بده. بعدش هم خودم نشستم جلوی کون خوشگلش و شروع کردم به لیسیدن کنارای کونش. بعدش هم لای پاهاشو باز کردم و اون کس خوشگلش که از پشت عین یه غنچه زده بود بیرون رو دیدم و هوش از سرم پرید. دستمو بردم و نزدیک و انگشتمو کشیدم رو چاک کسش. صدای ناله ش میومد. ولی عین جنده های فیلم سوپر داشت همچنان براش فرزاد ساک میزد. سرمو بردم نزدیک. چه بوی خوبی داشت کس دخترم! آروم زبونمو گذاشتم لای چاک کسش و شروع کردم به بالا پایین بردن.....چه مزه ای داشت کس دخترم! بعدش دیگه نتونستم طاقت بیارم....رفتم نشستم رو مبل و شهلا رو کشوندم طرف خودم....کیر فرزاد از تو دهنش دراومد.....نشوندمش رو کیرم و کسش رو جوری تنظیم کردم که قشنک سر کیر من باشه و آروم آروم کردمش تو.....از دادی که زد فهمیدم حسابی درد داشت....بهش گفتم "حالا کدوم بزرگ تره؟ها؟مال من یا مال اون جوجه؟" اونم همینطور داشت درد میکشید . من شروع کردم به بالا پایین بردنش.....ولی روش خوبی نبود...این بو که شهلا رو نشوندم رو خودم و از پشت شروع کردم به تلمبه زدن....فرزاد هم کیرشو دوباره کرد تو دهن شهلا......من همینطور کیرمو میکردم تو اون س تنگ دخترم و میاوردم بیرون و لذت میبردم.....بعد از یه مدت کوتاه حس کردم آبم داره میاد و برای همین کیرمو کشیدم بیرون....اومدم پیش فرزاد و بهش گفتم "حالا نوبت توئه....کس تنگی داره این شهلا خانوم ما!" اونم رفت رو مبل نشست و شهلا رو گذاشت رو خودش و کیرشو کرد تو کس تنگ دخترم......دیدن این منظره حسابی حشریم کرده بود ولیچون نمیخواستم زود ارضا بشم رفتم تو آشپزخونه و از تو یخچال نوشابه درآوردم و ریختم تو یه لیوان و بعدش هم یه ذره عرق ریختم توش و برگشتم و شروع کردم به خوردن لیوان و تماشا کردن دخترم که داشت به دوستم کس میدادچند دقیقه که گذشت رفتم نزدیک و بهش گفتم "تا حالا کون هم دادی؟" شهلا که داشت آه و ناله میکرد گفت "یه بار...ولی خیلی درد داشت" بهش گفتم "حالا بازم باید بدی و برام اصلاً مهم نیست که درد داره یا نه....باید تنبیه بشی" شهلا از ادامهء بالا پایین رفتنش دست برداشت و از رو کیر فرزاد بلند شد و گفت "بابا نه....تو رو خدا نه" گفتم "حرفشم نزن" و برش گردوندم همونجایی که بود....به فرزاد گفتم "بکن تو کسش و نگه دار تا منم از پشت بکنم تو کونش" داد و بیداد شهلا که "نه نه" میکرد رفت هوا....ولی ما تنها چیزی که نمیشنیدیم صدای شهلا بود......فرزاد شهلا رو نشوند رو کیرش و وقتی کیرش تا ته رفت تو کس شهلا اونو خم کرد رو خودش و سرشو گذاشت رو سینهء خودش و شروع کرد موهای طلایی شدهء ئخترم رو نوازش کردن و سعی کرد آرومش کنه.....همین خم شدن کافی بود که من بتونم کون دخترم رو که حالا جلوم باز شده بود ببینم و حسابی حشری بشم......تف زدم به کیرم و آروم گذاشتمش دم کون دخترم....تا اومد تکون بخوره فرزاد محکم چسبیدش و نذاشت حرکتی بکنه و من آروم آروم کیرمو فرستادم تو کون تنگ شهلا که بی نهایت عالی و باحال بود و وقتی کیرم تا دسته رفت تو کونش به فرزا علامت دادم با هم شروع کردیم به تلمبه زدن.....باید اقرار کنم که لذت بخش ترین سکس زندگیم بود...و جالب این بود که وقتی با هم کیرامونو میبردیم تو کون و کس شهلا تخمامون به هم ساییده میشد و همین خیلی لذت سکس رو بیشتر میکرد......حسابی که تلمبه زدیم حس کردم آبم داره میاد....برای همین باز کیرمو درآوردم و رفتم سراغ مشروب و فرزاد به کارش ادامه داد و بعد از چند دقیقه از صدای آه و اووه فرزاد فهمیدم که داره میاد و ضزبه های کیرش به کسدخترم محکم تر و محکم تر میشد و داد شهلا بیشتر از قبل میرفت هوا تا اینکه هردو آروم شدند.....منم کیرم تو دستم بود و داشتم میمالوندمش تا اینکه شهلا از رو کیر فرزاد بلند شد و آب کیر فرزاد رو میدیدم که از تو کسش داره میاد بیرون و میریزه رو زمین و یه مقدارش هم لای پای شهلاگیر کرده بود. رفتم سراغ شهلا و به پشت خوابوندمش رو زمین و کونشو دادم بالا و کیرمو کردم تو کونش......از پشت تنگ تر و باحال تر بود و من همینطور داشتم گر میگرفتم از این همه لذت و انقدر کیرمو محکم میکوبوندم تو کس دخترم که حس کردم داره از درد گریه میکنه و بعد از چند ثانیه دیدم که آبم داره میاد و به کارم ادامه دادم تا جایی که حس کردم دارم منفجر میشم.......اولین جهش آب کیرم به اندازه ای قوی بود که برگشتشو رو نوک کیرم حس کردم و همینطور به تلمبه زدن ادامه دادم تا همهء آبم رو تو کس دخترم خالی کردم...... بی حال افتادم رو مبل و لیوان مشروب رو گرفتم و به این فکر میکردم دوباره کی میتونم دخترمو تنبیه کنم

مامان و عمه



سلام اسم من سهیل و 16 سالمه. از وقتی که من یادمه بابام به خاطرشغلش خیلی کم خونه بود و همیشه ماموریت بود و من و مامانم تنها بودیم. مامانم لباسای سکسی میپوشید و همین باعث میشد که من خیلی دوست داشته باشم که بکنمش. ولی هیچ وقت به من و نه به مردای نامحرم پا نمیداد. اسم مامانم میترا و 42 سالشه. تابستون بود. عمم با پسرش عماد ازشهرستان اومده بودند خونمون. بابام هم ماموریت بود. اسم عمم شهره و40 سالشه و بر عکس مامانم خیلی مومنه. جوری که جلوی من هم روسری می پوشید ولی به خوشگلی تو فامیل معروف بود. عماد همسن من بود و روزها با هم بیرون میرفتیم و شب برمی گشتیم تا زنا راحت باشن. عماد بر عکس مامانش اهل حال بود و با هم درباره ی مامانامون حرف میزدیم. یا شورت وکرست مامانامون رو باهم عوض میکردیم و می پوشیدیم. آرزوی جفتمون کردن مامانامون بود. چند روز بود که من و عماد می رفتیم بیرون و شبها برمیگشتیم تا اینکه یک روز بعد از اینکه رفتیم بیرون ، ظهر موقع ناهار بود. خواستیم بریم چیزی بخوریم که دیدیم پول نداریم. به خاطر همین مجبور شدیم بریم خونه. وقتی به خونه رسیدیم در رو با کلید باز کردم. رفتیم تو خونه ولی خبری نبود. تعجب کردیم گفتیم شاید اونا رفتند بیرون. ولی صدایی از اتاق مامانم میومد. آروم رفتیم کنار اتاق. لای در یک کم باز بود. توی اتاق رو یواشکی نگاه کردیم که ببینیم چه خبره. صحنه ای دیدیم که جفتمون راست کردیم. اکرم خانوم زن همسایمون که همسن مامانم بود و با مامانم خیلی دوست بود هم اونجا بود. دیدیم که هر سه لخت توی اتاق هستن و مامانم و اکرم خانوم روی زمین نشستند. ولی عمم رو پاهاش ودستاشو با جوراب زنونه به تخت بستن و خودشون در حال لب گرفتن هستند. تعجب کردیم که چرا عمم رو بستند به تخت. ولی با فحش های عمم و حرفای اونا فهمیدیم که عمم رو به زور لخت کردند. اکرم خانوم خانم ومامانم بلند شدند و رفتند سراغ عمم. مامانم کس عمم رو لیس میزد و اکرم خانوم هم پستوناشو میخورد. سینه ی عمم فوق العاده بزرگ بود. تقریبا سه برابر پستون مامانم و اکرم خانوم با هر بار لیس زدن کسش آه بلندی میکشید و فحشی به اونا میداد ولی اونا توجهی نمیکردند بعد ازده دقیقه مامانم جاشو با اکرم خانوم عوض کرد و اکرم خانوم رفت سراغ کس عمم. چند دقیقه بعد عمم با آه بلندی که کشید ارضا شد و بیحال افتاد. اکرم خانوم و مامانم بلند شدند اومدند روی زمین خوابیدند. طوری که پاهاشون رو لای پای هم قرار دادند و کساشون رو به هم می مالوندند. بعد بلند شدند و بر عکس هم خوابیدند تا کس همدیگه رو بخورن. معلوم بود که اکرم خانوم خیلی محکم میخوره. چون مامانم داشت التماس میکرد ولش کنه. ولی اکرم خانوم به کارش ادامه می داد تا اینکه بعد از تکون شدیدی مامانم آبش خارج شد. ولی هنوز اکرم خانوم ارضا نشده بود و خودش کسشومی مالوند تا 5 دقیقه بعد ارضا شد. ما ترسیدیم که الان بیان بیرون و ببینند ما اینجاییم. سریع رفتیم پایین. تا رسیدیم پایین عماد سریع شلوارشو در آورد و آبشو ریخت بیرون. معلوم بود که داشت بالا جق میزد. ما بیرون رفتیم و شب اومدیم. ولی چیزی به روی خودمون نیاوردیم. عمم که قرار بود یک هفته دیگه هم بمونه فرداش وسایلشو جمع کرد و رفت. موقع رفتن با حالت عصبی به مامانم گفت خیلی خوش گذشت. مخصوصا دیروز. حتما جبران میکنم! من و عماد فهمیدیم که عمم به خاطر دیروز خیلی ناراحته. چون اون خیلی مومن بود و از این کارا نمی کرد. به خاطر همین یک هفته زودتر رفت. بعد از اون ماجرا عمم هر وقت تهران میاد خونه ی ما وقتی مامانم تنهاست نمیمونه. به همین دلیل دیگه من لخت عمم رو ندیدم. ولی هفته ای یک بار من مامانم رو با اکرم خانوم و دوستاش در حال این کار می بینم

من ومامانم وخاله میترا

سلام من آریا هستم و 20 سالمه. تنها بچه خانواده هستم. یه مامان خوشگلم دارم که 41 سالشه و یه خاله که3 سال از مامانم کوچیکتره. اسمش میتراس وبچه دارهم نمی شه. خاله میترا همه کاراشو با مامانم انجام میداد از خرید گرفته تا .... خاله میترا و مامانم خیلی با هم راحتن. مثلا بعضی وقتا می شنیدم که از سکس به هم صحبت میکنن که دیشب چه جوری سکس کردن یا دوست دارن چه جوری سکس کنن وازاین حرفا...... اینم بگم که خاله میترا هیکل سکسی داره بدن جا افتاده سینه های گوشتی (سایز85) کون قلمبه و پاهای تپل. خلاصه هر چیزی که برای حشری کردن یه مرد لازمه. ماجرایی رو که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به 2 سال پیش وهمش ازاونجایی شروع شد که من بعضی وقتا با مامانم میرفتم حموم. یعنی ازبچگی این جوری بوده و برام عادی بود. ولی مامان هنوزم فکر میکرد من همون آریا کوچولوم و جلوم لخت لخت میشد. راستش تو بچگی اصلا از این کار خوشم نمیومد ولی بزرگتر که شده بودم خوشمم اومده بود. من با مامان خیلی راحت شده بودم. هرسوالی که برام پیش میومد می پرسیدم. اونم جواب می داد. مثلا برام گفته بود که چه جوری به دنیا اومده بودم. یه بار بهش گفتم مامان چرا اینقدر سینه هات بزرگه؟ آخه واقعا بزرگ بود. تو فامیل تک بود، تو بزرگی وسکسی بودن. اینو از نگاه های بچه های فامیل تا مردای فامیل میشد فهمید.{سایز 95} خندید وگفت بزرگتر که شدی می فهمی. وقتی زیاد گیر دادم گفت: اینا دلخوشی باباته. فهمیدم که بابامم عاشقه سینه های مامانمه و فهمیدم چرا بعضی وقتا موقع خواب مامان به بابا می گفت شیر نمی خوای؟ همیشه به بهونه ی شستن تن و بدن مامان میتونستم به سینه هاش وکل بدنش دست بزنم وهمیشه وقتی دست به کونش میزدم خودشو می داد عقب. فکرکنم از کون خیلی تحریک میشد. مامانم هیچی نمی گفت ولی وقتی زیاده روی می کردم میگفت دیگه داری شیطونی می کنیا! چون دودولم گنده میشد واونم می فهمید ولی اینا باعث نمی شد که دیگه با مامان نیام حموم. می گفت: عیبی نداره عادی میشه. تو این سن همه همین جورین (ندید بدید) بهم چیزی نمی گفت فقط می خندید. یه باربهش گفتم چرا میخندی؟ گفت آخه با این سنت چیزی از بابات کم نداری. نمی دونم همسن بابات بشی چی ازآب در می یای. خدا به داد زنت برسه. بعد منو محکم تو بغلش گرفت. طوری که کیرم رفت لای پاش وسینه هاشو فشار میداد تو صورتم وهمش قربون صدقم میرفت. اولین باری هم که آبم اومد جلوی مامانم بود. آخه همیشه مامانم موهای کیرمو برام میزد و منم برای مامانم این کارو میکردم. یعنی موهای کسشو براش میزدم مامانم خودش این جوری می خواست. از این کار لذت می برد. پاهاشو باز می کرد منم با یه دست کسشو صابونی می کردم و با اون دستم براش می زدم. می فهمیدم که از این کار من لذت می بره ولی به روش نمیاورد که من پر رو نشم. منم از قصدهمش دست چپمو می مالیدم رو کسش اونم چشماشو می بست و حال می کرد. یه بارکه داشت موهای کیرمو میزد دستش رو حسابی صابونی کرد. کیرمو گرفت وشروع کرد به زدن. ولی اینقدر کیرمو اینور اونور کرد تا آبم ریخت تو دستش. من نمی دونستم چی شده. از مامان پرسیدم. اونم گفت هیچی عزیزم دیگه مرد شدی. بعد کیرمو(آخه دیگه مرد شده بودم) گرفت و بوسید. بعد از اون روز رومون بیشتر به هم باز شد چون دیگه همش باهام شوخی می کرد و با کیرم ور میرفت یا کونشو میمالید به کیرم. جوری که مثلا اتفاقی بوده. وقتیم که خیلی حشری می شدم میگفت راحت باش. اگه می خوای جق بزن. می گفت کسمو نگاه کن جق بزن. خودتو خالی کن. ولی من چون عاشق سینه هاش بودم همیشه یه دستم روی سینه هاش بود و جق می زدم. یه دفه ازش خاستم که اون برام جق بزنه. با التماس قبول کرد. کنارم رو زانو نشست طوری که سرش سمت کیرم بود وکونش طرف من. شروع کرد برام جق زدن. خیلی آروم و حرفه ای این کارو میکرد. منم با کونش بازی میکردم تا آبم اومد. بهترین جق عمرم بود. ولی نمی دونم چرا ازم نمی خواست که باهاش سکس کنم. منم که روم نمی شد. فکر کنم همه این چیزا رو برای خاله میترا هم تعریف کرده بود و گفته بود که چه کیر مردونه دارم. چون متوجه شده بودم که خالم یه جور دیگه نگاهم می کنه و حتی رفتارشم با من عوض شده بود. دیگه خودشو انقد جلوی من جمع وجور نمی کرد. برعکس راحت ترم شده بود. مثلا باهم شوخی میکردیم جلوم خم میشد تا سینه هاش معلوم بشه یا می نشست روی پام و... یه روز خاله میترا و مامان رفته بودن خرید. منم تازه از فوتبال اومده بودم و ولو شده بودم رو کاناپه. حولمو برداشتم برم حموم که مامان وخاله اومدن. من گفتم: میرم یه دوش بگیرم. مامانمم گفت: منم خیلی عرق کردم باید یه دوش بگیرم. برو منم میام. گفتم: باشه. خواستم برم که خاله میترا گفت: منم میام! من خیلی جا خوردم. مامانمم گفت لازم نکرده. تو صبر می کنی بعد از ما میری. خاله هم راضی شد. منم رفتم ولی تو دلم همش به مامان بد و بیراه می گفتم که جلوی خاله میترا رو گرفت. رفتم تو حموم. زیر دوش بودم که یه دفعه مامان اومد تو. مثل همیشه لخت لخت. همین جوری که داشت میومد جلو سینه هاش تکون می خورد. منم که مثل همیشه فوری شق کردم. مامان خندش گرفت. گفت: حالا صبر کن برسم بعد. اومد زیر دوش کنار من. منم بغلش کردم وبوسیدمش. با لحنی بیحال گفت: برو اونور توام. دارم از گرما می میرم. نچسب به من. منو میگی! کلی ضدحال خورده بودم. کیرم داشت دیگه می خوابید که یه دفعه دیدم خاله میترا با شورت و کرست مشکی که سفیدی بدنشو جذابتر می کرد اومد تو. فکر کنم مامان از بس هول بود در رو کامل نبسته بود. من که تا حالا خالمو اونجوری ندیده بودم کلی کف کردم و دوباره کیرم مثل سنگ شد. مامانم دیگه صداش دراومد: مگه نگفتم صبر کن بعد ما؟ چرا اومدی؟ خاله میترا گفت: آخه منم گرمم بود. داشتم می مردم. ولی معلوم بود که داره دروغ میگه چون همش نگاهش به کیر من بود. منم که یادم رفته بود لخت لخت با کیر شق شده جلو خالم وایسادم. فقط داشتم خالمو با شورت و کرست دید میزدم. خلاصه خاله میتراهم خودشو جا کرد. مامانم دیگه چیزی نگفت. خاله میترا تا اومد کنار من بهم گفت: این چیه دیگه شیطون؟ داشتین چی کار می کردین؟ مامان گفت: خفه شو میترا! این عادتشه. همیشه همین جوریه تو حموم. خاله میتراهم خندید و گفت: چه عادت خوبی. خوش به حالت. مامانمم خندش گرفت ولی من ققط تو نخ سینه ها و خط کس خاله بودم. خاله همش به بهونه های الکی خودشو می مالید به من و به کیرم دست میزد. منم اولش خجالت می کشیدم ولی خوشم میومد. مامان گفت: میترا بچه ی منو اذیت نکن. خاله هم گفت: کاریش ندارم که توام. من که دیگه داشتم میمردم از شق درد. وقتی خالم دید دارم بد جوری نگاش میکنم به شوخی گفت: می خوای اینارم در بیارم راحت باشی؟ منم با پررویی گفتم: اگه این کارو بکنی که خیلی خوب میشه. اونم ازخدا خواسته پشتشو کرد به من گفت: بازش کن. گفتم: چیو؟ خالم گفت بند کرستو دیگه. مگه نمی خوای ببینی؟ وای من عاشق این کار بودم. هر وقت تو فیلم سوپر این صحنه رو میدیدم 100 میزدم عقب و دوباره می دیدم. بعد خالم برگشت و گفت: بیا ببین چطوره. منم گفتم: عالی. ولی چون می خواستم نشون بدم که چقد مامانمو دوست دارم گفتم: هرچی که باشه به مامانم که نمی رسه. با این حرفم خالم شاکی شد ولی مامانم کلی حال کرد. منو بغل کرد و سینه هاشو فشار داد تو صورتم. می دونست من عاشق این حرکتم وهمش قربون صدقم میرفت. خاله میترا که دید اینجوریه خواست برگه برنده رو کنه. دیدم خم شد و شورتشو در آورد. وای دیگه نمی شد رو این کون حرف زد. واقعا حرف نداشت. بعدشم همش خودشو از پشت می مالید به من. منم دیگه نتونستم تحمل کنم و از پشت چسبوندم بهش و سینه هاشو گرفتم. خاله میترا هم یه آه کشید. معلوم بود اونم خیلی حشریه. همش کونشو می داد طرف من.... منم که دیگه پر رو شده بودم وحشری. اصلا یادم نبود مامانم داره منو نگاه می کنه. آخه صداش در نمیومد. بعد خالم خوابید کف حموم و گفت بیا بخواب رو من. منم یه نگاه به مامانم کردم. ( یعنی اجازه) اونم با لبخند گفت برو پسرم. اینم خالته. غریبه که نیست. عیبی نداره. منم رفتم. خالم ازم خواست که سینه هاشو بخورم. منم مثل قحطی زده ها می خوردم تا اونجا که می تونستم سینه هاشو میکردم تو دهنم. خالم داشت آخ و اوخ می کرد و همش میگفت بخور... فشارش بده.... نوکشوگازبگیر... بعد کیرمو با دستش گذاشت دم کسش و گفت بکن تو. ولی لازم به گفتن اون نبود. چون قبل از این که حرفش تموم بشه من کیرمو تا جایی که می تونستم کردم تو. وای چه کسی! اولین بار بود مزه ی کس کردن رو می چشیدم.... هیچی نمی فهمیدم. فقط وحشیانه تلمبه میزدم. خالمم می گفت محکم تر... تندتر... بکن بکن. منی که همیشه تا دستم به کیرم می خورد می خواست آبم بیاد نمی دونم چی شده بود اصلا انگار نه انگار. انقدر محکم تلمبه میزدم که خالم گفت: بلند شو کمرم درد گرفت. وقتی بلند شدم دیدم مامانم داره با خودش ور میره و سرو صداش حمومو برداشته. خاله میترا بلند شد و دستاشو گذاشت رو دیوار و خم شد گفت: زود باش دیگه شروع کن مردم. از اینکه یه زن 38 ساله داشت به من 18 ساله کس ندیده التماس میکرد حال میکردم. بعد دوباره کیرمو با یه تف جانانه کردم تو کسش. حالا دیگه من سرپا بودم و راحت تر می تونستم تلمبه بزنم. خالم همچنان جیغ میزد که انگار داره پاره میشه. هم من تلمبه می زدم هم اون خودشو به طرف من هول می داد. بعد دستای مامانم رو روی پشتم حس کردم. فکر کنم اون دیگه ارضا شده بود و اومده بود پیش ما. تو همین حال و هوا بودم که احساس کردم که یه چیزی مثل سیل می خواد از کیرم بزنه بیرون. دیگه فرصت نشد به خالم بگم. یه آه بلند کشیدم و تمام آبمو ریختم تو کس خاله میترا. اونم بدترازمن صداش دراومد. انگارداشت ازلذت می مرد. داد میزد: وای سوختم... چقد داغه... آتیشم زدی... بریز همشو. بریز تو کسم. منم همه ی آبمو خالی کردم. مامانمم از پشت منو بغل کرده بود. خودشو می مالید به من. بعد خاله میترا برگشت و کیرمو کرد تو دهنش و تا قطره آخرشم خورد. بعد مامان گفت: بسه دیگه..... پاشین بریم. الان منصور(بابامه) میاد. مارواینجوری ببینه اصلا خوب نیست. بعدشم همگی یه دوش گرفتیم و رفتیم بیرون. خاله میترا به مامانم می گفت: من اگه همچین پسری داشتم دیگه شوهرلازم نداشتم. من که تا یک هفته تو کما بودم که چی به من گذشته. خیلی حال کرده بودم.بعدازاون جریان مامان همش به من می گفت: دیگه این کارو با خاله میترا نکن. یه وقت آبرو ریزی میشه. به خاله میتراهم میگفت که با آریا کاری نداشته باش ولی خاله میترا دست بردار نبود. فکر کنم خیلی بهش حال داده بود. همش باهام از سکس حرف میزد و باهام شوخی میکرد. یه بار یادمه وقتی ما خونشون بودیم توی آشپزخونه گیر داد که باید کیرتو ببینم و می گفت واقعا باید به بابات احسنت گفت. بیبین چی ساخته! حالا دیگه بعد از سکس با خاله اونم جلو مامان رابطم با مامان نزدیکتر و سکسی تر شده. یعنی خودش فهمیده بود که چه چیزی همیشه در کنارش بوده ولی استفاده نکرده. یه جورایی به خاله میترا حسودی میکرد ولی روش نمی شد بگه. شایدم می ترسید. نمی دونم. ولی بالاخره با مامان جونم سکس کردم که اونو بعدا براتون میگم. خوش باشید

شیطنتهای من واسه حشری کردن یه دکتر

خيلى وقت بود واسه يه كارى ميرفتم دندون پزشكى هر از چند وقت يه بار بايد ميرفتم پيش اين دكترِ. طرف خيلى سر و گوشش ميجنبيد و سعى ميكرد هر جور شده ما رو بلند كُنه ولى من بهش پا نميدادم يعنى نه پسش ميزدم نه پا ميدادم. آخرين بار حتى غير از اينكه حين معاينه كلى دستماليم كرد. يک بارم لبم و بوسيد ولى من پسش زدم. هيجوقت محلش نميذاشتم و هميشه پسش ميزدم .البته قبلاً هم اين كار و كرده بود يه چند باري ولى خوب همش بعدش بد خلقي و اينا در آورده بودم سرش. خلاصه حسابى واسم راست كرده بود طرف .از پيشش كه برگشتم هوس كردم يكم سر به سرش بذارم .واسش sms دادم “ اين دفعه لبت برعکس خودت خيلى شيرين بود “پشتش از شدت كف بهم زنگ زد… جوابش و ندادم. خيلى از اين بازي خوشم اومد. هوس كردم بيشتر سر كارش بذارم و باهاش بازى كنم. چند دقيقه بعد باز بهم زنگ زد البته خوب معلومه كه شمارم رو از تو پروندم درآورده بود و چند باري دفعات قبل واسه ادامه درمان و اينا با موبيلم تماس داشت. بعد از كلى قربون صدقه رفتنم بهم گفت لبت خيلى خيلي خوشمزه بودا… جواب دادم حالا من حالم بد شد و يه چيزى گفتم …گفت… يعنى جدى حالت بد شد با يه بوسه …گفتم آررررره… خيليييييي… البته… و سكوت كردم .گفتش… البته چى خوشگلم .گفتم… مممممم البته فقط واسه اون بوسه كه نبود. گفت… پس واسه چى بود جواب دادم… اون همه دستمالىكه تو كردى ميخواستى حالم بد نشه؟؟؟ خنديد و گفت بابا چه دستمالي اي… حالا حين درمان گاهى دستم اگه بهت بخوره ميشه دستمالي؟ با يه ناز و عشوه خاصي گفتم …درمان؟ چه درمانى… كم مونده بود منو بکني بابا. يه كم سكوت كرد، كف كرده بود بدبخت، انتظارشو نداشت .بعدش با يه صدايى لرزون گفت اى منحرف …خنديديم! گفتش نميخواي بازم بياي پيشم؟ جواب دادم دكتر تويى تو بايد بگى كي لازمه بيايم. جواب داد بابا فعلاً كه اين تويي که بايد منو درمان كنى. خنديديم و گفتم ok پس با منشيت هماهنگ ميكنم. اونم گفت باشه هر چى تو بگى. و يكم حرفهايى عادي و بعدشم خدافظى. چند روز بعد واسه اينكه برم پيشش اول از منشيش وقت گرفتم گفت چهارشنبه ساعت 9 شب بيا. به خودم گفتم به بهانه تعويض ساعت بهش زنگ ميزنم تا حشريش كنم. بهش زنگ زدم جواب نداد. يه ساعاتى بعد داشتم رانندگى ميكردم كه خودش زنگ زد. با عشوه بهش گفتم نبينم ديگه جوابمو ندى. گفت ببخشيد تنها نبودم… نميشد عزيزم. گفتم وااااااا مگه ميخواستى چى كار كنى. اونم گفت با يه خانم خوشگلى مثل تو بايد تنهايى حرف زد. گفتم eeeee ؟ تورو خدا .!!!!حالا جدي جدي نظرت راجع به من چيه؟ جواب داد خودت كه ديدي… اونقده خوشگلى كه از همون روز اول كه اومدى نتونستم جلو خودمو بگيرم. گفتمش دكتر… تو همه رو اينقده دستمالي ميكنى؟ اونم گفت نه بابا همه كه قد تو خوشگل نيستن. البته خبرشو داشتم كه با بيشتر بيماراي ترگل پرگلش اين كارا رو ميکرد تقريباً منم واسه همين ميخواستم حالشو بگيرم. بحث رو عوض کردم و بهش گفتم ساعت 9 شب بهم وقت دادن… نميشه صبح بيايم؟ گفت نه بابا صبح خيلي شلوغه. گفتم پس لااقل ? بيايم كه تا ? تموم شم.. ديره به خدا. گفت باشه ? بيا. گفتم الكى ميگى از ? ميام اونجا معطلم ميكنى.. اگه معطل بشم ناراحت ميشم حالتو ميگيرما. گفت چه بداخلاق… وقتى ميگم ? مطمئن باش بيخود نميگم. گفتم اى بدجنس نكنه جور كردى خلوت بشه ها؟ نکنه خبريه؟ گفت آااااااره عزيزم… خيلي باهات کار دارم. با عشوه سؤال کردم مگه ميخواي چيکار کني که ميخواي خلوت باشه؟؟؟ اونم جواب داد ميخوام جيگرتو بخورم خانوم بلا …صدامو خمار کردم و گفتم بدجنس… با ماشينما… نميگى حالم بد شه چپ كنم؟ گفت نه عزيزم… حالا تو بيا… خودم حالتو بد ميکنم. جواب دادم يجورى ميگى آدم ميترسه… نكنه ميخواى همونجا بکنيش …!!!ساكت شد… بازم كف كرده بود. منم گفتم نخير اصلاً از اين حرفها نيس… به شرطى ميام كه اذيتم نكنى ها. اونم جواب داد چقده تو منحرفى… ميخوام درمانت كنم فقط. جواب دادم آره جون خودت …ok همون ? ميام. بعدشم خدافظى كرد. حسابى كف كرده بود از صداش معلوم بود. روز موعود رسيد تصميم گرفتم حسابى بچزونمش و حسابى حشريش كنم تا لب چشمه ببرم و تشنه برش گردونم با خودم گفتم تا آخرين حد ميبرمش… حسابى بهش حال ميدم از شق درد بميره ولى نميذارم کاري بكنه… تو مطب که کاري ازش بر نمياد آخ كه چقدر اذيت كردن اين مرداي حشرى حال ميده خيلى… خوشم مياد ديوووووووووونش ميكنم موهامو كه مش زده بودم و چند نخ چند نخ جدا جدا كردم و کليپس زدم ميدونستم خيلى باهاش خوشگل ميشم خصوصاً وقتى از زير مقنعه بيرونه. من تو آرايش كردن خيلى واردم اينكارو هم جورى ميكنم كه يه شاخه كمرنگ و يه شاخه پر رنگ بشه نميدونم ميفهمين چى ميگم يا نه ولى خيلى توپپپپپپه .يه دامن خش خشي هم پام كردم كه اگه بخواد پامو دستمالي کنه حسابى حشرى بشه باهاش يه مانتوي تنگ، اندامى و کوتاه هم پوشيدم كه حسابى بهم مى اومد با يه صندل سفيد توپ كه پاهامو حسابى خوشگل ميكرد پاهام كه خودش هميشه عين هلوم (کسم) تميز و خوشگله و نيازى نبود آمادش كنم. آخه من پاهاي واقعاً زيبايى دارم. تا آخرين حدى هم كه ميتونستم آرايش كردم …رفتم جلوي آينه… wow وحشتناک خوشگل شده بودم. با شوهرم و پسر کوچولوم كه ? سالشه و يكم هم ناخوش بود رفتيم دكتر تيپم اونقد خفن شده بود که منشيش كه دختر بود با نيگاش داشت منو ميخورد چه برسه به بقيه مريض ها سر ساعت ? اومد بيرون معلوم بود اومده منو ببينه و صدام کنه. نگام كرد… نگاش روم موند… چشاش كاملاً گرد شده بود …منم با يه نگاه پر از نياز …به صورتى كه هيچ كس ديگه اى متوجه نشه آروم با چشام سلامش كردم. كف كرده بود… منشيش پرسيد خانم… (منو ميگفت) رو بگم بيان تو؟ با كلى مكث گفت نه دندوناي ايشون خيلى كار دارن… بقيه وضعشون چجوريه .گفت دوتا مريض ديگه هستن كه …حرفشو قطع كرد و گفت ok اول اونا رو بفرست مريض ديگه اي هم قبول نكن .رو كرد به شوهرمو گفت …شرمنده آقاي… دندوناي خانم شما خيلى كار داره. اگه اجازه بدين كه بقيه بيخود معطل نشن ممنون ميشم شوهرم هم گفت خواهش ميكنم طوري نيست دستامو گذاشتم رو قلبم، گوشه ي لبمو گزيدم و با عشوه نگاش كردم …يعنى اى بدجنس… دارم ميترسم .يه لبخندِ موزيانه زد و رفت تو .يه احساس خاصي داشتم… با اينكه هوا نسبتاً گرم بود يكم ميلرزيدم. معطل شدن تو اتاق انتظار يجوري قلقلکم كرده بود. مريض ها همه كه ويزيت شدن و رفتن منشيش رو به من كرد و گفت :شما بفرمايين خانم …خودش هم باهام اومد تو .منم مقنعمو كشيدم عقب تا موهام بيشتر پيدا شه و رفتم تو …مطب دو تا يونيت توى دو تا اتاق بغل هم داشت منو راهنمايي كرد اتاق دوم كه اگه در اصلي هم باز ميشد چيزى پيدا نبود. يه حسى بهم گفت عمديه اينكار …تنم مور مور شد. با ناز گفتم نههههههه…تو رو خدا …اينجا نهههههههه.. من از اينجا خوشم نمياد …دكتر كه داشتديوونه ميشد و با نگاش داشت ميخورد منو گفت …چيه خانوم… اينجا كه بهتره …با عشوه گفتم نه… من خوشم نمياد از اينجا… خيلى گرمه به خدا … با ناراحتى به منشيش گفت بيارينشون رو همين يونيت …بعد از اينكه رو يونيت خوابيدم آروم در گوشم گفت خداييش لبت خيلى خوشمزه بودا. منظورش همون sms بود .منم آروم جواب دادم حالا من يه چيزى گفتم تو جدى نگير. منشيه هم يه سرى كارايه اوليه رو انجام داد و رفت بيرون. در رو هم پشت سرش بست. وقتى خوابيدم رو يونيت سرم بالا بود نميتونست درست تو دهنو ببينه. سرمو بالا گرفت گفت پشت موهاي خوشگلتو باز كن سرت خم شه عقب .آخه من موهام خيلى خيلي بلنده جمعش كرده بودم پشت سرم. من گفتم اينجورى بهتره موهام خراب ميشه. ميخواستم توجهشو به موهاي جلوم جلب كنم. نيگاش كرد و گفت جلوش خيلى خوشگل شده ولى من موى پشت بسته دوست ندارم. منم جواب دادم منم دوست ندارم اين خوشگلى به هم بخوره پس بى خيال. اونم يه جوووون گفت و بعد در مورد دندونو اينا حرف زد و معاينشونو شروع كرد. بعد اومد كه لبمو ببوسه. آروم پسش زدم و بهش گفتم از حالا گير نده… كارتو بكن …اونم گفت خوب ميخوام كارمو بكنم ديگه… و به كارش ادامه داد. ولى داشت حين كارش يه جورايي نازم ميكرد .با دستاش هى صورتمو نوازش ميكرد و اينا يکم که گذشت گفت :جدي جدى سرتو يكم بالا بگير .تا سرمو بالا كردم يه بوس كوچيک محكم از لبم گرفت و به كارش ادامه داد. بعد از يه كم سكوت در حين كار يه دفعه گفت اى منحرف… منم با يه حسه خاص جواب دادم منحرفش كردى. گفت اگه به منه كه خودشو هم ميكنم. wowwww تنم لرزيد… چه زود رفت سراغ اصل مطلب… منم جواب دادم. تو رو خدااااااا!!! ميايى امتحان كنيم؟

خواهر حشري من

سلام : اسم من مهدي است . من الان 18 سالمه داستاني كه مي خام براتون بگم ماله 2 سال پيشه يعني زماني كه من 16 ساله بودم . اون موقع خواهرم مهسا 13 سالش بود . دوم راهنمايي بود .و منم دوم دبيرستان بودم . . مامانم و بابام هر دو سر كار مي رفتند . ساعت 7 صبح ميرفتند تا 5 بعد از ظهر . . يه روز كه قرار بود خواهرم بعد از مدرسه با دوستش بره بيرون من وقتي ديدم خونه خاليه به دوست دخترم كه همسايمون بود و اسمش الهام بود زنگ زدم و گفتم بيا خونمون اونم اومد . ما با هم سكس هم مي كرديم البته بيشتر جنبه مالوندن داشت و سكس واقعي نبود . خلاصه من و الهام لخت شده بوديم و تو بغل هم بوديم من با كس اون بازي مي كردم اونم با كير من . يه دفعه ديدم صداي در اومد توجه نكردم چون قرار نبود كسي بياد همينطور كه تو بغل هم بوديم يه دفعه نگام افتاد به يه طرف ديدم خواهرم داره نگاه مي كنه سريع دويديم لباسامونو پوشيديم . خواهرمم هي به ما فحش مي داد . بيچاره الهام داشت گريه مي كرد خواهرم مي گفت به باباتون ميگم پدرتونو در بياره كثافت ها . من الهامو فرستادم گفتم تو برو من درستش ميكنم . اومدم پيش خواهرم گفت چه غلطي مي كردين كثافت آشغال گفتم هيچي . گفت شب كه به بابا گفتم آبروتونو بردم اون موقع ميفهميد. من خيلي ميترسيدم چون مهسا قبلا هم مسايل ديگه ايي رو به مامان يا بابام گفته بود . گفتم مهسا يه وقت چيزي به كسي نگي ها بيچاره مي شيم . يه ذره فكر كرد گفت يه شرط داره گفتم هر چي باشه قبوله گفت بايد واسه من يه دوست پسر پيدا كني . گفتم اين چه حرفيه تو ميزني تو هنوز بچه ايي . ( البته خواهرم هيكل خوبي داشت و به دبيرستاني ها مي خورد ) گفت من نميدونم اگه اين كارو نكني به بابا مي گم همه دوستام دوست پسر دارن خوب منم مي خام ديگه گفتم باشه ولي منم هر وقت بخام دوستم الهامو ميارم خونه گفت باشه . خلاصه يه مدت گذ شت و من چند تا از پسرا رو به خواهرم نشون دادم ولي اون خوشش نيومد . از قضا يه خانواده ايي تازه اومده بودن آپارتمان ما كه يه پسر داشت كه يه سال از من كوچكتر بود و اسمش پويا بود .به خواهرم گفتم گفت خوبه و قرار شد اونو واسه خواهرم جور كنم . بعد از اينكه رابطه دوستي با پويا بر قرار كردم يه روز بهش گفتم پويا تو دوست دختر داري گفت نه گفتم مي خاي يه دونه داشته باشي گفت آره از خدامه گفتم مي خاي با خواهر من دوست بشي . اول تعجب كرد دوباره ازش پرسيدم گفت تو ناراحت نمي شي گفتم نه واسه چي گفت خوب آره دوست دارم راستشو بخاي از اون روزي كه اومديم چشمو گرفته . گفتم پس برو خونتون الان صداش مي كنم بياد اون رفت خونشون و منم رفتم خواهرمو صدا زدم كلي خوشحال شد و رفت خونه پويا . البته فقط اون روز بود كه خواهرم رفت خونه پويا و بقيه روزها پويا مي اومد خونه ما چون مادرش همش خونه بود .رفت و آمدهاي پويا به خونه ما هر روز داشت بيشتر ميشد طوري كه اوايل وقتي من نبودم قرار مي زاشتن ولي بعد از مدتي در حضور من با هم مي رفتن تو اتاق و حال مي كردن . . وضعيت خواهرم خيلي خراب شده بود يادمه يه بار كه با پويا تو اتاق بودن اومد و از من يه فيلم سوپر خواست منم بهش دادم و گفتم مهسا مواظب باش پردت .... كه گفت نگران نباش خودم با خودكار پارش كردم من كه داشتم شاخ در ميآوردم .البته اين قضايا ماله يه سال بعد بود يعني خواهرم آخراي سمو راهنمايي شده بود . از اون به بعد حتي جلوي پويا هم با من سكس مي كنه يه بار به من گفت تو هم بيا منو بكن كه گفتم نه راستشو بخاين من بيشتر از كس دادن خواهرم لذت ميبردم و سكس اونارو نگاه مي كردمو جق مي زدم . يه بار خواهرم جلوي پويا به من گفت تو چرا منو نمي كني . گفتم من بيشتر دوست دارم ببينم تو كس مي دي گفت جدي ميگي ؟ گفتم آره . بعد به پويا گفتم پويا تو مي توني چند نفرو پيدا كنيد كه با هم جلوي من خواهرمو بكنيد گفت آره . خواهرم گفت يعني سكس گروهي جلوي تو ؟ گفتم آره گفت جووووون چه حالي ميده . خلاصه پويا دو تا از دوستهاي كير كلفتشو پيدا كرد و يه روز خونه ما قرار گذاشت .البته چون مدرسه پويا يه جاي دور بود و دوستاشم از مدرسه اومده بودن مارو نميشناختن و تو محل هم تابلو نميشد . . مهسا كلي آرايش كرده بود و قرار شد لخت منتظر بشينه و منم با لباس كنار اون روي مبل نشسته بودم بعد از يه مدت پويا و دو تا از دوستاش اومدن و مهسا رفت در و باز كرد . يه كي از دوستاش گفت به به چه كسي . يه دست هم به پستونه خواهرم زد و اون يكي هم به كس خواهرم دست كشيد . من كه با همين دو تا صحنه شق كرده بودم رفتم و به اونا سلام دادم . .خلاصه سريع همه لخت شديم و اون سه تا افتادن رو خواهرم و من هم رو يه صندلي شروع كردم به نگاه كردن . همه جوره خواهرمو جر دادن .و از همه با حال ترش موقعي بود كه يكي كرده بود تو كسش و يكي تو كونش و يكي هم تو دهنش . من كه احساس كردم الان آبشون مي ياد گفتم بچه ها آبتونو نريزيد بيرون مي خام اونو بريزيد رو صورت خواهرم . هر چهار نفرمون وايساديم روبروي صورت خواهرم و جق زديم و آب كيرمون با سرعت مي پاشيد تو دهن و صورت خواهر جونم .
نظر يادتون نره . منتظر باشيد تا از كس دادن هاي مامانمم بگم

Thursday, February 1, 2007

تماس با ما


جهت تماس با مه جهت همکاری با این وبگلاگ
ایمیل خود را برای ما گذاشته تا در اسرع وقت با شما تماس بگیریم
با تشکر

Saturday, December 30, 2006

شهناز و عمه جون

سلام . من عليرضا هستم . دوست داشتم که اولين خاطره سکسي خودم رو براتون به قلم در بيارم
قضيه از اين جا شروع شد : ما توي يک خونه ويلايي در شمال تهران زندگي مي کنيم . خانواده ما کم جمعيت هستند من و يک خواهر بزرگتر به اسم شهناز به همراه عمه ام پريسا و مادر و پدرم . ما زندگي خوبي داشتيم . اما اين اواخر اوضاع يکم بهم ريخت . جريان اين بود که يه شب شهناز تا ساعت 2 شب خونه نيومد
اتفاقا پدر و مادرم هم براي خوشگذروني رفته بودن شمال . اما عمه ام با اونها نرفت . شهناز هم که دانشجو هست.
منم که عشق بدن سازي دارم يکوب دارم 3 ساله که کار مي کنم . باورتون نميشه بگم شايد تو اين سه سال غيبت هاي من رو جمع کنيد به 20 روز هم نميرسه . هميشه عشق تمرين بودم . مربيمون هم خودش ميگه که واقعا پشتکار دارم و خوب انصافي تو اين مدتي که باشگاه رفتم حسابي هيکل بهم زدم و قدم هم حدود 7 سانت بيشتر رشد کرده . خب از داستان اصلي خارح نشيم . گفتم که اون شب من و عمه ام تنها بوديم توي خونه و شهناز
هم تا ساعت دو خونه نيومد . من نگرانش شده بودم چون هيچ وقت از بيشتر از ساعت 10 دير نمي کرد . حدودا ساعت يک ربع سه بود که اومد . وقتي اومد تو حالش خوب نبود.
حالت طبيعي نداشت و همين باعث شد من بهش شک کنم . رفتم جلو و گفتم که کجا بودي ؟
گفت هيچي يکي از بچه ها امشب مهموني گرفته بود منم دعوت بودم .
خيلي بي حوصله به سوالام جواب مي داد
گفتم آخه چرا اين قدر دير؟
گفت خب طول کشيد . ديگه چيزي نگفتم و اون هم رفت توي اتاقش من که بهش شک کرده بودم رفتم و يواشکي از سوراخ در اتاقش داخل اتاقش رو نگاه کردم .
ديدم داره لباس هاش رو در مياره . بعد از اين که مانتو رو در آورد فقط يه پيرهن و شلوار تنش بود . روي شلوارش چيزي ريخته شده بود که حبعدا فهميدم که مني بوده ! پيرهن و شلوارش رو هم درآورد . بعد از اين که شرت و کرست ها شو رو باز کرد اون ها رو يک طرف انداخت و اومد که از اتاق بياد بيرون
من سريع دويدم و رفتم توي اتاق خودم و وانمود کردم که خواب هستم . شهناز هم با من اين طوري نبود . يعني مثل اين خواهر هاي مزخرف که حتي نمي ذارن برادرشون موهاي سرشون رو ببينه . من تا حالا خيلي اون رو لخت ديده بودم . خودش هم مي دونست . حتي دو سه بار اطراف ران هاي پاهاشو ماساژ داده بودم . چون مي دونست که من پسر بي جنبه اي نيستم .
( دخترها اگه بفهمند که طرفشون بي جنبه و حريص باشه حتي اگه برادرشون هم باشي نمي ذارن بهشون دست بزني اما اگه بدونن که با چشم هوس بهشون نگاه نمي کني مثل خواهر من حتي لخت مادرزاد هم بيان جلوت براشون اصلا اهميتي نداره )
خلاصه خواهرم از اتاق اومد بيرون و رفت طرف حمام . يه 20 دقيقه اي بود که توي حمام بود بعد اون که مطمئن
بود من هنوز بيدارم من رو صدام کرد تا برم پيشتشو کيسه بکشم . وقتي در حموم رو باز کردم زير دوش بود و داشت خودش رو مي شست.
گفت علي جان يه لحظه صبر کن ... بعدش شير آب رو بست و نشت روي زمين تا من پشتشو بمالم . انصافي کيف مي کرد که من پشتشو بمالم چون اين کار رو بلد بودم و حتي يه ميکروب هم تو تنش نمي موند . بعد از اين که پشتشو ماليدم کيسه رو گذاشتم لبه وان . عادت داشت که هميشه من يه ماساژ به پشتش بدم . گفت : علي جون يه ماساژ هم بدي ديگه توپ توپ ميشه .
من هم نخواستم بهش نه بگم شروع کردم . اول از گردنش شروع کردم و تا پايين فيله کمر ( پايين ترين ماهيچه کمر ) ادامه دادم.
اين کار رو چند بار تکرار کردم . گاهي وقتا وقتي که داشتم ماساژش مي دادم مي فهميدم با دستاش پاهاي من رو مي ماله اما خب من اعتنايي نمي کردم . خلاصه بعد از يه حال درست و حسابي از حموم اومدم بيرون يهو يه فکري به ذهنم رسيد . رفتم داخل اتاقش و سراغ اون شرت و کرست که موقع اومدن درشون آورده بود . وقتي اون ها رو پيدا کردم و بهشون دست کشيدم يک مايع لزج روي اونها احساس کردم وقتي که شرت رو بو کردم فهميدم که بله ! آبجي ما امشب رو به يکي داده راستش رو بخواهيد يکم ناراحت شدم اما خب با خودم گفتم دختره ديگه و شهوات زنانگي هم يه موقع هايي سراغ آدم مياد .
يهو ديدم که داره من رو صدا ميکنه و مي خواد که حوله و لباس هاش رو براش ببرم . لباس ها رو براش بردم و گذاشتم دم در حموم . راستش رو بخواهيد ازش بدم اومده بود . اين که مي تونست مشکلش رو به من بگه يا حتي اين که ... . نمي دونم شايد پسر غريبه بيشتر بهش مزه داده خلاصه لباس هاشو پوشيد و از حموم اومد بيرون .
اون شب به خوبي تموم شد و خوشبختانه عمه هم خواب بود و متوجه اومدن شهناز و سرک کشيدن هاي من نشد
فردا شب من انتظار داشتم که شهناز ساعت 9 خونه باشه چون قرار گذاشته بوديم که 3 تايي بريم بيرون . اما ساعت 12 شد و خبري ازش نشد . من نگرانش شدم . عمه ام شک کرده بود و نگران بود . ما صبر کرديم تا ساعت حدود يک و نيم شد . يهو صداي بسته شدن در رو شنيدم . با خودم گفتم شهنازه . رفتم و دري که مشرف به حياط بود رو باز کردم ديدم که شهناز ماشين رو آورده تو و داره در اصلي رو مي بنده . من سريع رفتم تو و نشتم
روي مبل و وانمود کردم که سر جام خوابم برده . عمه هم توي اتاقش بود و نمي دونم داشت چي کار مي کرد . وقتي شهناز در رو باز کرد من طوري که وانمود کنم از خواب بيدار شدم از جام پريدم و گفتم شهناز تويي ! چرا دير اومدي مثلا ما امشب قرار داشتيما گفت ببخشيد نشد ديگه و سريع رفت توي اتاقش . من مطمئن بودم که رفته تا
دوباره شرت و کرست هاي کثيفشو در بياره و بره حموم
 
رفتم دم در اتاقش و شروع کردم به ديد زدن . وقتي ديدم داره پيرهنشو در مياره سريع در رو باز کردم و پريدم تو. يکم حول شد . گفت علي چه خبره من ترسوندي . گفتم شهناز قضيه چيه ؟ گفت چه قضيه اي ؟ گفتم خودت رو به اون راه نزن . من تا ته ماجراهاتو مي دونم . گفت نمي فهمم . بهش نزديک تر شدم و دستش رو محکم گرفتم يه جيغ آرومي زد و گفت : علي رضا دستمو شکستي . من که حسابي عصبي شده بودم گفتم اگه جريانو برام نگي
از اينم بدتر مي کنم .
گفت باشه دستمو ول کن
يکم آروم شدم و نشتم روي تختش .
گفتم خب بگو
گفتش راستش يه چند وقتي بود با يه پسري توي دانشگاه آشنا شده بودم ..
همه قضيه رو برام گفت حتي اين که چطوري حميد به زور ازش درخواست کرده بهش بده و ... قول ازدواج که من مطمئن بودم دروغه !
گفتم خب همين . فکر نمي کردم دختري به سن و سال تو اينقدر راحت گول يه پسر رو بخوره . سرش رو انداخت پايين . من که حسابي عصبي شده بودم بلند شدم و توي اتاق شروع کردم به راه رفتن .
يه دفعه شهناز گفت منم مي دونم اشتباه کردم
امشب هم نرفته بودم که بهش بدم رفته بودم که آبروشو پيش دوستاش ببرم . اما نبود
با خودم گفتم کار رو خراب کردي حالا مي خواي زوري درستش کني . بعد گفتم عيبي نداره . اما ديگه دور و بر اين پسره نچرخ .
اگه کسي هم تو دانشگاه مزاحمت شد به من بگو .
گفت چشم . داشتم از اتاقش مي رفتم بيرون که گفت داداشي پشتمو مي مالي ؟ برگشتم و يه نگاهي بهش کردم . شهوت رو توي چشماش خوندم . با خودم يه فکرايي کردم و گفتم باشه . لباست رو در بيار شروع کرد به در آوردن لباسش . لخت لخت شد . فهميدم که از عمد اين کار رو مي کنه چون هيچ وقت اين طوري براي يه ماساژ لخت نمي شد . من رفتم جلو خواستم دستمو بذارم رو کمرش که يهو گفت علي جون مي خوام امشب پاهام رو بمالي . گفتم باشه . شروع کردم از ساق پاي چپش به بالا اومدن . دستم رو بردم روي ران هاي سفيدش و حسابي براش مالوندم . نحوه مالشم هم امشب فرق مي کرد . طوري مي مالوندم که حسابي حشريش کرده بود . بعد يکم
جرات کردم و دستم رو گذاشتم روي کون تپلش چه کوني بود
واقعا تو اين داستان ها نميشه براي شخص خواننده توصيف کرد که موقع سکس چه اتفاقي مي افته ! يکم شروع کردم به مالوندن کپل هاي کونش . ديدم هيچي نمي گه . دستم رو گرفتم به شونه هاش و چرخوندمش طرف خودم . ديدم داره زبونش رو مي خوره . گفتم آبجي دوست داري کست رو هم بمالم .
گفت من امشب مال توام .
از اين حرفش حسابي حال کردم . همون جا يه لب جانانه ازش گرفتم . بعد رفتم سراغ کسش يه کس تميز که همه پشم هاش رو هم زده بود و جون مي داد براي خوردن . يه 10 دقيقه اي با کسش ور رفتم . بعد رفتم سراغ کونش .
گفتم شهناز مي خوام کيرم رو فرو کنم توي کونت . برگشت وشلوارم رو درآورد . شرتم رو کشيد پايين وقتي کيرم رو ديد گفت واي تو همچين کيري داشتي و من خبر نداشتم . يکم سرخ شدم . شروع کرد به خوردن . چه حرفه اي مي خورد من که همون اول آبم اومد و ريختم تو دهنش .
بعد برگشت و گفت بکن اين لامصب رو ديگه منم سريع کيرمو که هنوز با آب مني خودم خيس بود فرو کردم تو کونش . چه کون داغي . مثل آتيش بود . شهناز هي جيغ کشيد . من کيرمو در اوردم و گفتم مي خواي بي خيال شيم. گفت نه بکن . من حاضرم .
داشتم دوباره کيرم رو فرو مي کردم توي کونش که يهو عمه پريسا در اتاق رو باز کرد.
من و شهناز همون طور خشکمون زد . يهو عمه اومد تو و در رو بست . گفت علي رضا بهم نگفته بودي !!! من که جسابي زبونم بند اومده بود هيچي نگفتم .
اما معلوم بود که عمه عزيز ما حشري شده . شروع کرد به در آوردن لباس هاش واي چه اندامي از يه زن تقريبا
33 ساله بعيد بود همچين اندامي . عجب پستون هايي . مثل 2 تا انار بزرگ و شيرين .
بعد اومد و شروع کرد به خوردن کير من . اين قدر ماهرانه اين کار رو کرد که توي همين ساک اول آبم اومد و ريخت تو دهنش .
يهو ديدم شهناز يه جيغ هوسناک کشيد و گفت : منم مي خوام کيرم رو از تو دهن عمه در آوردم و گذاشتم تو دهن شهناز حسابي مي خورد .
من که ديگه داشتم حسابي حال مي کردم . عمه هم تو مدتي که شهناز ساک ميزد بي کار نموند. طوري که ساک زدن شهناز خراب نشه من رو خوابوند رو رو تخت و کسش رو گذاشت روي دهن من و هي عقب و جلو مي کرد. منم حسابي کسشو ليس مي زدم .
بعد عمه بلند شد گفت علي جون من کير مي خوام . خبي عمه اين بود که مي تونستم از کس بکنمش چون قبلا شوهرش ترتيبش رو داده بود . البته بايد بگم که عمه من بيوه هست و الان با ما زندگي مي کنه . بعد از 3 سال زندگي با شوهرش طلاق گرفت .
واي عجب کسي داشت . ماه کيرم رو تا ته فور کردم توي کسش و هي عقب جلو کردم . شهناز هم حسابي کيف مي کرد و داشت از زير تخم هاي من رو مي خورد . واي که چه شبي شد . خيلي حال داد . از اون موقع به بعد هم ديگه سابقه نداشت شهناز دير بياد خونه !
مادر و پدرم هم 3 روز بعد از شمال اومدن ما هم تو اون 3 روز حسابي حال مي کرديم . از اين به بعد قرار شده هر وقت خونه خالي شد يه سکس توپ با عمه داشته باشم البته شهناز هم که جاي خودش داره . اميدوارم خوشتون اومده باشه !